زیارت نخست؛ وقتی دلِ دانشجو به نجف گره خورد
نجف، شهر آفتاب و آستانه، اینبار شاهد قدمهایی بود که با شوق آمیخته به احترام بر سنگفرشهای کهن آن نشست؛ قدمهای دانشجویانی که برای نخستینبار، توفیق زیارت حرم مطهر حضرت امیرالمؤمنین علیبنابیطالب(ع) را یافتند.
ورود کاروان، آرام و بیصدا بود؛ اما دلها پرهیاهو. گنبد طلایی که در برابر نگاهها قد میکشید، نه فقط یک تصویر، که پاسخ سالها سلامِ از دور بود. بسیاری از دانشجویان، پیش از این، نجف را در کتابها خوانده بودند و در روایتها شنیده بودند؛ اما اینبار، تاریخ و حقیقت، روبهرویشان ایستاده بود.
در لحظه ورود به حرم، سکوتی خاص بر جمع حاکم شد؛ سکوتی که از جنس احترام بود، نه فقدان کلام. اشکها بیاجازه جاری میشدند و دلها، بیواسطه، حرفشان را با صاحب این خانه میزدند. برای برخی، این زیارت آغاز یک آشنایی تازه بود؛ آشنایی با مفهومی عمیقتر از علم، عدالت و انسانیت.
دانشجویان، در کنار ضریح مولای متقیان(ع)، نه فقط زیارتنامه خواندند، که انگار با خود عهد بستند؛ عهدی نانوشته برای درستدیدن، درستفهمیدن و درستزیستن.