دعایی که خانم دکتر را از جاده کربلا به مسجدالحرام رساند
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس اعزامی به مکه مکرمه: این داستان عطیه است. عضو هیئت علمی، دکتر و مسئول فنی آزمایشگاه، دختری که سالها با تخصص، دلسوزی و اخلاص در مسیر سلامت زائران اربعین خدمت کرد. دختری که در سختترین شرایط،در عمود ۹۸۹، هم دکتر بود و هم آرامشبخش دلهای شکسته.
عطیه میگوید سال ۱۴۰۴، موکب درمانی برکت الحسین(ع) در عمود ۹۸۹ مستقر شد. من در کنار تیم پزشکی گروه سلیمانی، مسئولیت آزمایشگاه را بر عهده داشتم.
در شلوغی آن روزها، یکی از صحنههایی که هرگز از ذهنم پاک نمیشود، مربوط به مراجعه یک خانم غمدیده بود؛ کسی که پانزده سال آرزوی مادرشدن را در دل داشت. فقیر، خسته و دلشکسته از درمانهای ناموفق گذشته.
از روستایی اطراف مشهد آمده بود؛ تنها امیدش این بود که خدا کاری کند همسرش او را طلاق ندهد. علائمش مشکوک بود. تست بارداری گرفتیم. باور نمیکرد. گفت: «من؟ بعد پانزده سال؟ نه دکتر… محاله.»
اما جواب آزمایش مثبت شده بود. برای اطمینان بیشتر، سونوگرافی کردیم. سه ماهه بود! فریاد شادیاش کل درمانگاه را پر کرد؛ «حضرت ابوالفضل(ع) حاجتم را داد! مادر شدم!» امروز یاد دعاهایی که در حق من میکرد افتادم.
عطیه گفت همه ما اشک میریختیم. هیچکس نمیتوانست آن صحنه را فراموش کند. «من هرچه از خدا خواستم، در مسیر امام حسین(ع) گرفتم… تنها آرزویم اینه که زائر خانه خدا بشم.»
و امروز، آرزویم برآورده شده!عطیه، خادمهی امام حسین(ع)، زائر خانه خدا شد.پاداش او را دادند.
برکت سالهای خدمت
عطیه از سال ۹۲ تا امروز در اردوهای جهادی، دانشگاهها و مراکز درمانی محرومیتزده، بارها و بارها جان بیماران را نجات داده است. او میگوید؛ «هر قدمی برای مردم برداشتم، خدا چند برابرش رو بهم برگردوند.»
به عطیه گفتم فکر میکنی چه کاری باعث تشرفت به مکه شد؟ جواب داد هم خدمت به مردم در اردوی جهادی و هم احترام به پدر و مادر که کلید تمام برکتها است. این دو، دعای من را زودتر از انتظار به اجابت رساند.
نجات پسر شانزدهساله
عطیه میگوید در یکی از اردوهای آبادان، نوجوان ۱۶ سالهای را آوردند. آزمایش کلیه مشکوک بود؛ اوره و کراتین به شدت بالا. آنها عرب زبان بودند و من نمیتوانستم برای مادرش توضیح دهم او هم متوجه زبان فارسی نمیشد. خانمی که آنها را میشناخت به من گفت؛ مادرش تازه دخترش را به خاطر سرطان از دست داده و برادرش هم دیالیز میشود. فهمیدیم این پسر هم درگیر شده و کلیهاش در خطر است. با هزار سختی پیدایش کردیم و مادرش را آوردند… با پیگیریهای تیم، پسر نجات پیدا کرد.
خانم دکتر درحالیکه لبخند رضایت بر روی صورتش نقش بسته بود میگفت: «گاهی نجات جان یک نفر، رزقی است که خدا برایت مینویسد.»
حالا امروز سالها اشک، دویدن، خدمت، خستگی، دعا و امید همه جمع شدند، بالا رفتند و امروز به ثمر نشستند. خانم دکتر داستان ما، هیئت علمی دانشگاه، خادم بیریای امام حسین(ع) امروز زائر خانه خدا شد.
برکت امام حسین(ع)، خدمت به خلق و دعای والدین، راه کعبه را باز کرد.