صفحه اصلي     درباره ما     تماس با ما   پيوندها   آرشيو روزانه : جمعه 21 اسفند 1388 - 26 ربيع الاول 1431 - 2010 Mar 12  
 از امام صادق عليه السّلام روايت شده است كه فرمود: شهرت يافتن به وسيله عبادت، شبهه‏ناك و گمان برانگيز است. چهل حدیث شهید اول ص 47   ( تاريخ : 1388/12/15 )           ...            باشگاه زمزم مکانی است برای همه کسانی که به عمره دانشجویی مشرف شده اند.   ( تاريخ : 1388/06/30 )           ...            با عضویت در باشگاه زمزم (ویژه معتمرین دانشجو) می توانید عکس ها ، فیلم ها و خاطرات خود را از سفر عمره دانشجویی برای دیگران هم به اشتراک بگذارید   ( تاريخ : 1388/06/30 )           ...           

ذكر روز
جمعه :
اللهم صل علي محمد و آل محمد وعجل فرجهم
(100 مرتبه)

دعاي روز
ربنا آتنا في الدنيا حسنه و في الاخره حسنه و قنا عذاب النار


خداوندا در دنيا و آخرت به ما خير و نيكي عطا كن و ما را از آتش دوزخ محفوظ بدار.


منبع :قرآن مجيد


اللهم ارزقني حج بيتك الحرام في عامي هذا و في كل عام


خدايا مرا حج بيت الحرامت روزي كن در اين سال و در همه سال


منبع :مفاتيح الجنان


رب زدني علماً و عملاً و ايماناً و الحقني بالصالحين


پروردگارا علم و عمل صالح مرا افزون گردان و مرا به جمع نيكان ملحق كن


منبع :بحار الانوار



بخشها
  مسابقات
  آرشيو اخبار
  آخرين اطلاعات اعزام
   آلبوم تصاوير
   اماكن مقدسه
          مكه
          مدينه
          عتبات
   تاريخ مكه و مدينه
          مكه و مدينه
   فلسفه حج
          حج در قرآن
          حج در روايات
          حج در احاديث
   آداب زيارت
          آداب سفر
          آداب زيارت
          دانستنيهاي عربستان
   ادبيات حج
          شعر
          داستان
          سفرنامه
          اصطلاحات
          ادبيات عرفاني
          با مخاطبان آشنا
   كتاب و مقالات
          كتابها
          مقالات
          منشورات ستاد عمره دانشگاهیان
   آرشيو نشريه
          نشريه الرحيل
          نشريه زمزم
          ساير نشريات
  بانك صوتي و تصويري
  پرسش و پاسخ
  باشگاه زمزم

امروز

طبقه بندي خبر :
صفحه اول   صفحه قبل   1   2   3   صفحه بعد   صفحه آخر

15 ركورد در 3 صفحه يافت شد. در حال نمايش صفحه 1 - ركوردهاي 1 تا 5  

طبقه بندي سفرنامه :سفرنامه دانشجويي
عنوان سفرنامه : شروع كرديم به صلوات فرستادن
نويسنده : سميه محمدى، سارى
متن :  در مدينه، ما در هتل قصرالخيام ساكن بوديم و دعاى كميل در هتل جوهره العاصمه برگزار مى‏شد. همه براى دعاى كميل به هتل جوهره رفتيم. موقع برگشتن، يكى از مسئولين كاروان تهران، در اتوبوس ما بود. اتوبوس به جلوى هتل كه رسيد، حاج آقا از اتوبوس پياده شد. بلافاصله راننده اتوبوس يك ترانه عربى گذاشت. ما همه شروع كرديم با صداى بلند صلوات فرستادن. اين قدر صلوات فرستاديم تا آخرين نفر از اتوبوس پياده شد. اين بهترين جوابى بود كه مى‏شد در مقابل عمل آن مرد داد.
...
ثبت شده در تاريخ : 1388/09/17 [ ادامه مطلب ... ]

طبقه بندي سفرنامه :سفرنامه دانشجويي
عنوان سفرنامه : از كار خود پشيمان شد
نويسنده : رؤيا عباس‏زاده، مرند
متن :  شنيده بودم كه ائمه ما، اين همه غريبى و مصيبتى كشيدند؛ ولى وقتى در مدينه پا گذاشتم، اين مسئله برايم بيشتر آشكار شد. اون از بقيع كه حتى شب‏ها يك چراغ نداره و در تاريكى است و اون هم از قبر پيامبر(ص) كه براى خانم‏ها اجازه زيارت نمى‏دن و فقط آقايان حق زيارت دارن. من براى بار دوم كه به روضه پيامبر رفتم، دلم را به دريا زدم و مفاتيح را برداشتم و خواستم در آن جا در نزديك قبر پيامبر(ص) و خانه حضرت فاطمه زهرا(س) دعاى توسل را بخوانم. اون دعايى كه در اون جا خوندم، بهترين دعايى بود كه خوندم، به اضافه يك كتك از خادم عرب! داشتم دعا را مى‏خوندم. با حالات گريان مى‏خوندم كه ديدم از پشت، يك دست محكم كوبيده شد به شونه‏ام. حالا هم كه يك سال مى‏گذرد، بازم سنگينى دست اون خانم عرب را احساس مى‏كنم؛ ولى وقتى من با همان حالات گريه و معصومانه به او نگاه كردم، خودش از كار خودش پشيمان شد و يك جورى نگاهم كرد....
ثبت شده در تاريخ : 1388/09/17 [ ادامه مطلب ... ]

طبقه بندي سفرنامه :سفرنامه دانشجويي
عنوان سفرنامه : به همين زودى دل‏تنگ شدى؟
نويسنده : محمد صادقى، بندرعباس
متن :

 وارد دانشگاه مى‏شوم. صداى اللهم لك لبيك... فضاى دانشگاه را پر كرده است. از خود مى‏پرسم: مگر امروز چه روزى است؟ چه مناسبتى است؟ به سمت مسجد دانشگاه - كه صدا از آن جا مى‏آمد - به راه افتادم. اتوبوس‏ها و ازدحام جمعيت، از پشت درخت‏ها، نظرم را به خود جلب مى‏كند. به سمت جمعيت مى‏دوم. بوى اسفند و صداى صلوات. خدايا اين جا چه خبر است؟ پارچه زردى كه جلوى يكى از اتوبوس‏ها نصب شده، جواب سؤالم را داد: «اعزام دانشجويان عمره‏گزار دانشگاه به سرزمين وحى». بغض بزرگى گلويم را گرفت و قطره‏هاى اشك‏، ناخودآگاه بر روى گونه‏هايم خودنمايى كرد. داخل جمعيت، به دنبال آشنايى مى‏گشتم تا به او التماس دعا بگويم تا پيغامم را به خدا برساند. يكى از هم كلاسى‏هايم را در بين جمعيت ديدم و شروع كردم به درد دل كردن. از او مى‏خواستم كه برايم دعا كند، برايم نماز بخواند و سلام مرا به خدا، پيامبر و ائمه بقيع و امام زمان برساند. راستى از خدا هم بخواهد كه دوباره مرا به خانه‏اش فرا خواند و... .
 دوستم كه با دقت صحبت‏هايم را گوش مى‏كرد، با تعجب گفت؟ مگر شما سال گذشته عمره نرفتيد؟ گفتم: آره، چطور مگه؟
 گفت: به همين زودى‏ها دل‏تنگ حريم سبز نبوى و خانه خدا شده‏اى؟
 آهى كشيدم و گفتم: زما...

ثبت شده در تاريخ : 1388/09/17 [ ادامه مطلب ... ]

طبقه بندي سفرنامه :سفرنامه دانشجويي
عنوان سفرنامه : بگو كه دوستم دارى!
نويسنده : زهرا نائيج، مازندران
متن :
 روز آخر موقع ظهر، رفتيم مسجدالحرام براى طواف. بعد از نماز طواف هر چه دنبال كفشم گشتم، آن را پيدا نكردم. به همراه بچه‏ها يك دور، دورخانه خدا زديم و كلى در آن هواى داغ ظهر گشتيم، ولى پيدا نشد.
 حالا بايد با پاى برهنه، روى سنگ‏هاى داغ، مى‏رفتم هتل. روز آخر بود و دل هم يك بهانه مى‏خواست تا حسابى گريه كند. وقتى پاهايم را روى سنگ‏هاى داغ مى‏گذاشتم و از خيابانى كه در مسير شعب ابى‏طالب بود مى‏گذشتم، نه به خاطر سوختن پاهايم و يا به خاطر كفش‏هايم، بلكه به خاطر وداع، شروع كردم گريه كردن و نمى‏توانستم جلوى گريه‏ام را بگيرم. داخل حرم، با خداى خودم گفتم: خدايا! من توى اين دو هفته، دنبال يه نشونى بودم كه به من ثابت شود كه دوستم دارى. هر چند با انتخاب من و دعوتم به خونه‏ات، ثابت كردى كه دوستم دارى، ولى يه جور ديگه دوست دارم به من بگى. حالا كه نگفتى، با پيدا شدن كفشم، بگو كه دوستم دارى.
 وقتى به هتل رسيديم، كلى گريه كردم و كمى سبك شدم. بعد رفتم براى خودم كفش خريدم. غروب براى نماز و وداع، رفتيم حرم. وقتى از بالاى پله‏هاى مسجدالحرام داشتيم رد مى‏شديم، انگار كسى به من گفت كه اين، جا كفشى‏ست و كفش‏هاى تو داخل آن است. وقتى باز كردم، ديدم كفش خودم است.
 نه به خاطر كفش‏ها، به ...
ثبت شده در تاريخ : 1388/09/17 [ ادامه مطلب ... ]

طبقه بندي سفرنامه :سفرنامه دانشجويي
عنوان سفرنامه : هُرمِ آتشِ عشقت!
نويسنده : مجيد ملامحمدى
متن :

دل‏نوشته‏هاى سفر بر بال جبرئيل
 توى فرودگاه، اين سو و آن سو مى‏رفتم. بال بال مى‏زدم و آرام نداشتم. اولين بارم بود كه قرار ميهمانى با تو را داشتم. اين هيجان، آن قدر زياد بود كه هُرم آتش عشقت را همه همسفرانم، در چشم‏هايم مى‏ديدند؛ از راه رفتنم مى‏خواندند و از حرف زدنم و از بى‏قرارى‏ام و از... .
 از پيرمردى كه خيلى آرام و متفكرانه - درست بر خلافِ حال و روز من - سر صف مسافران ايستاده بود و اولين بارش بود كه به اين سفر مى‏آمد، پرسيدم:
 پدرجان! براى رفتن به خانه خدا چه حالى دارى؟
 گفت: حال؟ خُب... آرامم، آسوده‏ام. همه كارهايم را كرده‏ام. نه دِين كسى بر گردنم هست و نه حق كسى، توىِ حلقومم. چيزى نداشته‏ام كه دائم به پشتِ سرم نگاه كنم و نگرانش باشم.
 - شغلت چيست؟
 - درخت مى‏كارم؛ درخت آب مى‏دهم و با درخت‏ها حرف مى‏زنم!
 پيرزنى كه در كنارش ايستاده و همسر اوست، مادربزرگانه مى‏خندد و پشت‏بند حرفش مى‏گويد: بگو كه خوابِ درخت هم مى‏بينى!
 هر دو تا مى‏خندند؛ درست مثل چشمه‏هاى كوچك و خنك روستا كه من قل قلشان را به خنده تشبيه مى‏كنم.
 - دعا مى‏كنم كه خدا هميشه شما را ميهمان خانه‏اش كند!
 محكم، بى‏تعارف و دلخور ج...

ثبت شده در تاريخ : 1388/09/17 [ ادامه مطلب ... ]

صفحه اول   صفحه قبل   1   2   3   صفحه بعد   صفحه آخر

15 ركورد در 3 صفحه يافت شد. در حال نمايش صفحه 1 - ركوردهاي 1 تا 5  

تمامي حقوق اين سايت براي ستاد عمره دانشگاهيان نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها محفوظ است.

بهترين حالت نمايش وضوح 768 * 1024 و مرورگر Internet Explorer مي باشد.

( داراي قابليت پشتيباني از تمامي مرورگرهاي رايج از جمله : Internet Explorer,Mozilla Firefox,Apple Safari,Netscape,Opera,Google Chrome )