۱۳۹۶/۰۳/۲۲ ۱۱:۰۰:۵۵ - تعداد دفعات بازديد : ۴۳۹

شب عارفان ،شبی برتر از هزار ماه

*آيت الله جوادى آملى‎

جريان قدر و اِحياء و گرامى داشت قرآن و بهره بردارى از فضل لِيلة القدر جزء دولت قرآن است. كه اين دولت همواره مورد درخواست ماست و از ذات أقدس إله مسئلت مى كنيم، نَسئَلُكَ دُولَهً كَرِيمَهً تُعِزُّ بِهَا الإسلامَ وَ أهلَه وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفاقَ وَ أهلَه. و هنگام ظهور بقيّه الله (أرواحُ مَن سِواهُ فِداه) اين دولت تجلّى مى كند. بحث شب قدر بررسى عناصر محورى دولت قرآن است ؛كه اين چه دولت جهان شمولى است چه دولت فراگيرى است كه همه دُوَل و مِلل را زير پوشش خود مى گيرد لِيُظهِرَهُ عَلَى الدِينِ كُلِّهِ وَ لُو كَرِهَ الكافِرُون(۱)‎/ وَ لُو كَرِهَ المُشرِكُون وَ كَفى بِاللهِ شَهِيداً و مانند آن.
نمودارى از دولت قرآن را ذات أقدس إله در دولت سليمان و مُلك سليمان ذكر كرد. فرمود: گوشه اى از دولت الهى را ما به سليمان داده ايم، ولى به شما صدها برابر خواهيم داد. دولت سليمان غُدُوُّها شَهر وَ رَواحُها شَهر(۲) بود. مُلك سليمان بر اين محور بود كه آن حضرت بامداد راه يك ماهه مى رفت. شامگاه راه يك ماهه مى رفت. دولتى كه بر باد مستقر باشد اينقدر قدرت دارد كه مسافر خود را در يك و نيم روز به اندازه يك ماه راه ببرد. سالكِ خود را در پگاه يا شامگاه به اندازه يك ماه راه ببرد. اما دولت قرآن يك شبه ره صد ساله مى رود. اين هزار ماه كه در طى يك قرن در حدود هشتاد سال خلاصه مى شود، دولت قرآن است.

دارايى لِيلة القدر

ادراك لِيلة القدر كار آسانى نيست؛ فهمش آسان نيست چه رسد به حضور و ظهور و نيل اش. وَ مَا أدريكَ مَا لِيلَةُ القَدر(۳)‎/ خاصيّت اين دولت آن است كه لَيلَةُ القَدرِ خِير مِنْ ألفِ شَهر(۴)‎/ اين كه در اين كريمه فرمود: إنّا أنزَلناهُ فِى لَيلَهِ القَدرْ (۵)‎/ وَ مَا أدريكَ مَا لَيلَةُ القَدر، اين تحليلش را تشبيه كرده است. تحليلش را تَثقيل كرده است. فرمود: درك اين معنا مشكل است، چه رسد به نيل اين معنا. تو چه مى دانى كه دولت قرآن يك شبه ره هشتاد ساله مى رود!
اگر بزرگانى گفتند: هرچه دارند همه از دولت قرآن دارند و اگر همين بزرگان گفته اند: يك بيت از اين قصيده به از صد رساله بود و اگر همين ها سروده اند، اين طفل يك شبه ره صدساله مى رود، نشأت گرفته از همين دولت قرآن است. فرمود: درك اين معنا مشكل است، چه رسد به داشتن اين معنا!
از مناجات هاى لطيف و ظريف خواجه هَروى اين است كه دارا شدن مهم است، نه دانا شدن! آن مناجات هاى لطيف خواجه انصارى را كه مى خوانيد، مى بينيد به خدا عرض مى كند كه دانا شدن مهم نيست. اگركسى زحمت بكشد، دانا بشود؛ فقيه بشود، حكيم بشود، اديب بشود، متكلم بشود، محدث بشود، اين داناى علم است و اين مهم نيست. به دليل اين كه صدها نفر در طول سال ها به حوزه ها و دانشگاه ها راه يافتند و دانا شدند. عمده دارا شدن است نه دانا شدن.
دانايى لِيلَهُ القَدرِ خِير مِنْ ألفِ شَهر دشوار است، چه رسد به دارايى اش. سخن از لَيلَهُ القَدرِ خِير مِنْ ألفِ شَهر است. اين راه دشوار نيست. اگر دشوار بود ما را امر نمى كردند، دعوت نمى كردند. دشوارى مال كسى است كه كوله بار خود را بر دوش دارد. اگر بار خودبينى را به زمين بگذارد، سبك مى شود. وقتى سبك شد، تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا (۶)‎/ وجود مبارك رسول گرامى (عليه و على آله آلاف التحيّه والثناء) فرمود: نَجَى المُخَفَّفُون. آنها كه سبك بالند نجات پيدا كرده اند.
همين معناى بلند نبوى را وجود مبارك عليّ بن أبيطالب (عليه أفضلُ صلوات المُصلّين) كه اين ايام متعلق به آن حضرت است، فرمود: تَخَفَّفُوا، تَلْحَقُوا. سبك بار بشويد، پروازش آسان است! اين پركشيدن با سنگين بال و سنگين بار بودن ممكن نيست. كار جعفر طَرار نيست كه يك شبه ره صد ساله را طى كند. اين كار جعفر طيّار است. طرارى را كنار گذاشتن و طيّار شدن با مراسم احياء هماهنگ است، و اين شدنى است.

                                

فرصت را قدر بدان.

اگر قرآن به سر مى گذاريم، هدف تنها اين نباشد كه خدا گناهان ما را بيامرزد، ما را به جهنم نبرد، ما را به بهشت ببرد. اينها ريخت و پاش سفره شب قدر است. وقتى يك دوستى سفره اى پهن مى كند، مائده الهى و مَأدبة الهى مى چيند، مهمان هاى خود را به بهترين وجه پذيرايى مى كند. وقتى مهمان ها برخاستند، سفره برچيده مى شود، آن ريزه هاى سفره را مى ريزند؛ مرغ ها آن ريزه هاى سفره را مى چينند.
ريزه سفره شب قدر اين است كه كسى نسوزد، به جهنم نرود. اينها شب قدر نيست. شب قدر آن است كه انسان طيّار گونه دست هزارها نفر را بگيرد و به بهشت ببرد. در دنيا رفتار او، گفتار او، سيرت او، سريرت او، سنّت او آموزنده باشد. هزارها نفر را زنده كند و در آخرت هم هزارها نفر را به همراه خود به بهشت ببرد. اگر ما بتوانيم در كنار سفره الهى و دولت قرآن بنشينيم، چرا در ته صفوف و صَفُّ النِعال قرار بگيريم به دنبال آن ريزه هاى سفره تكان ها باشيم كه از سفره تكانده شده چيزى به ما برسد.
به ما گفتند: هر كسى به اندازه قدر خود شب قدر را درك مى كند و قدر هر كسى هم به اندازه قدر همت اوست. اگر ما به اندازه همت مان دولت قرآن را و دولت قدر را مى توانيم ادراك كنيم، چرا همت نطلبيم ما قبل از اينكه از خدا مظروف بخواهيم، ظرف و ظرفيت هم طلب بكنيم. هرگز نمى توان گفت: چون ما ظرفيت مان اينقدر بود، خدا به ما اينقدر داد. اين سخن نيمى از ثواب است، نه هر ثوابى و همه ثواب.

سخن صائب، ثواب، منزه از خطا، مبرّاى از اشتباه آن است كه هم ظرف بخواهيم ، هم مظروف. آن يكى فيض اش گدا آرد پديد، اين مال مصرع قبل است. وآن دگر بخشد گدايان را مزيد، اين طليعه بيت ديگر است. اين دو مصرع يك بيت نيست كه شهرت يافته است. آن يكى فيض اش گدا آرد پديد، مربوط به بيت قبل است. وآن دگر بخشد گدايان را مزيد طليعه بيت بعد.
يعنى خدا دوتا فيض دارد: با يك فيض ظرفيت مى دهد با فيض ديگر اين ظرف را پُرِ از مظروف مى كند و به تعبير اهل معرفت اگر هر فيضى به اندازه ظرفيت باشد كه ما اِبداع نخواهيم داشت. ما لِيسة تامّه را به كانة تامّ نمى توانيم تبديل بكنيم. اين كه خدا لِيسِ تامّ را كانِة تامّ مى كند، يعنى از كَتم عدم به وجود مى آورد، نشانه آن است كه داد او را قابليت شرط نيست، بلكه شرط قابليت، داد اوست. ما هم از خدا قابليت طلب بكنيم، هم مقبول را بخواهيم. هم ظرف طلب بكنيم، هم مظروف طلب بكنيم. اين همت اگر در ما زنده شد؛ هرگز نمى گوييم لياقت ما همين مقدار بود. از ما خواستن و از ذات أقدس إله اِجابت كردن!
بنابراين دولت قرآن دولتى است كه لِيلهُ القَدرِ خِير مِنْ ألفِ شَهر است. ريزه هاى اين سفره، ريخت و پاش اين مائده همان است كه كسى نسوزد، حوائج اش برطرف بشود، بيماران شِفا پيدا كنند، دُيون تَاديه بشود، مشكلات معيشت و تورّم و مسكن و ازدواج حلّ بشود.‎ شب قدر يعنى شبى كه خِير مِنْ ألفِ شَهر. اگر وَ مَا أدراكَ مَا لِيلَهُ القَدر، اگر فهميدن او مشكل است، پيدا كردن اش هم مشكل تر. منتها اگر كسى با مفهوم اُنس گرفت، درك اين معانى براى او مشكل است. اگر كوله بار خودبينى و خودخواهى و دنيا طلبى بر دوش او بسته است، طى اين راه براى او مشكل است. اينها را كه بگذارد كنار، هم فهميدنش آسان است، هم پركشيدنش.

در نخستين بخش ازگفتار جايگاه و معناي حقيقي شب قدر مطالبي در خصوص استشمام رايحه قدر با قلب قرآني و امكان رؤيت قلبي قرآن و عترت در شب قدر بيان شد. اينك در دومين و آخرين بخش اين گفتار، موضوعاتي پيرامون مظلوميت علي(ع) و اولويت هاي دعا كردن در شب قدر مورد بحث قرار گرفته است كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.

ما در الفباي دين مشكل داريم

اين مشكلات دولت و ملت نه از قبيل مشكلات و شبهات ابن كومله است كه حكيم حل كند، نه از قبيل مشكلات ترتب است كه اصولي حل كند، نه شبيه مشكل شرط متأخر است كه فقيه حل كند! مشكلات ۸ ميليون پرونده روي الفباي دين است. اين نماز شب ها، اين نماز وترها، اين نماز مستحبي ها، اين قرآن به سرها، اين توسل ها، اين دعاها، اين زيارت ها براي اينكه ما را بيدار كند، ما باطل را حق ننگريم!
در قرآن كريم فرمود: يك عده مرده اند، آنها كافرند؛ يك عده بيمارند. آنكه به نامحرم مي نگرد، بيمار است؛ فيطمع الذي في قلبه مرض(۷). آنكه روابط با بيگانه را يك امر سياسي مي پندارد، بيمار است. فرمود: فتري الذين في قلوبهم مرض يسارعون فيهم(۸). قرآن براي آن است كه اين بيماري هاي سياسي، اخلاقي، رواني و مانند آن را حل كند. اگر جامعه اين بيماري ها را حل كرد و سالم شد، جامعه امام زماني است.
بنابراين شبي كه قرآن نازل مي شود، شب يهدي للتي هي اقوم(۹) است. ما چرا خود قائم به قسط نشويم؟! چرا ما قلبمان را قرآني نكنيم و نگوئيم ما كنت افسر قراناً لم اره، ما كنت اتولي اماماً لم اره؟
اگر ديديم، به مقصد مي رسيم و بوي ليله قدر را استشمام مي كنيم. آنگاه هرگز باطل را حق نمي پنداريم، فاني را باقي خيال نمي كنيم، يحسب ان ماله اخلده(۱۰) دامنگير ما نمي شود. دنيا مجاز است، ممر است براي مقر. ما بين مجوز، بين معبر، بين راه و مقصد اشتباه نمي كنيم. هرگز راه را مقصد و مقصود نمي دانيم. اگر در اوائل راهيم، مي فهميم در راهيم، نه مقصد! مقصدما آخرت است و اگر اين مراحل را گذرانديم؛ دنيا مجاز است، مجوز است در برابر حقيقت. اگر ما آن معنا را پشت سرگذاشتيم، بين راه و هدف فرق گذاشتيم؛ گفتيم: دنيا مجاز است، يعني مجوز است، يعني راه است، مقصد جاي ديگر است؛ يك مرحله جلو رفتيم.
وقتي به آن مرحله رسيديم، مي گوئيم: دنيا مجاز است، مجوز است؛ يك حقيقتي دارد. اين مجاز در قبال حقيقت است، نه اين مجوز در قبال هدف!
اينكه مي بينيد وقتي امام سجاد يا ائمه ديگر(ع) دستشان را به دعا برمي داشتند، وقتي پايين مي آوردند، اين دست را يا بر بالاي سر مي گذاشتند، يا مي بوئيدند، يا مي بوسيدند، يا به صورت مي كشيدند، مي گفتند: اين دست ما به دست بي دستي خدا رسيده است. اين از مجاز به حقيقت رسيدن است، نه از مجاز به مقصد رسيدن.
اگر وجود مبارك امام سجاد مالي را به سائل مي داد، اين دست را مي بوئيد و مي بوسيد و بر سر مي گذاشت، مي گفت: گيرنده اين صدقه خدائي است كه در سوره توبه فرمود: «هو الذي يقبل التوبه عن عباده و ياخذ الصدقات (۱۱). اين كجا، آن كجا! هم مجازي است در برابر هدف، هم مجاز است در قبال حقيقت.
اگر فرصت كرديد اعتكاف دهه سوم را از دست ندهيد. ممكن است شما ۳۰ سال درس بخوانيد، مجتهد مسلم بشويد، اما راه شب قدر شب ديگر است! آن ليله القدر خير من الف شهر به شما شامه مي دهد كه بوي بد سياست بازي ها را، حزب بازي ها را، باند بازي ها را استشمام كنيد. در متن سياستيد مثل امام راحل و سيد حسن مدرس، نه بيراهه مي رويد، نه راه كسي را مي بنديد. در متن انتخاباتيد، اما نه فريب مي دهيد، نه فريب مي خوريد. اين بو كشيدن با درس و بحث حوزه و دانشگاه حاصل نمي شود! اين محصول شب قدر است و محصول اعتكاف است و محصول آن چشم باطني است.
هدف همه ما اين باشد كه بگوئيم: خدايا! به بارگاه ولي ات پناهنده شديم، در كنار كوي تو آرميده ايم تا علي وار بگوئيم: ما كنت اطيع قرانا لم اره. ما كنت اطيع اماما لم اره. اگر او مي گفت: ما كنت اعبد ربا لم اره، ما مي گوئيم: ما كنت اطيع قرانا لم اره، ما كنت اطيع اماما لم اره. ما تا امام زمان ما را نبينيم، اطاعت نمي كنيم. اگر با جان امامي شديم، او را مي بينيم و پيروي مي كنيم. اگر با جان قرآني شديم، او را مي بينيم و اطاعت مي كنيم.

                              

مظلوميت علي(ع)

مي دانيد مظلوميت علي چيست؟ اين در تاريخ هاي عادي نيست، اين در نهج البلاغه است. خيلي سخت است انسان اينها را نقل كند، تحملش سخت است. نامه اي معاويه براي علي بن ابيطالب نوشت، آن نامه در نهج البلاغه نيست، ولي جواب علي بن ابيطالب در نهج البلاغه هست. معاويه خواست علي بن ابيطالب(ع) را سرزنش كند. در آن نامه رسمي كه از شام به مدينه آمد، گفت: علي يادت هست كه تو را با طناب بستند و به مسجد بردند؟! اين علي همان كسي بود كه خاورميانه در اختيارش بود!
حضرت در جواب فرمودند: من كه انكار نمي كنم. بله مرا با طناب بردند. ولي معاويه! تو رفتي من را رسوا كني، خودت رسوا شدي! اين نشانه بطلان سقيفه است كه علي را بايد با طناب ببرند! من كه انكار نمي كنم، من باطل را امضاء نكردم و نمي كنم. ما كه انكار نكرديم، نگفتيم كه ما را با طناب نبردند! من كسي بودم كه آن وقتي شمشير به دست من بود، همه فرار مي كردند. هيچ كسي آن شهامت را نداشت كه در برابر من بايستد. اما براي حفظ اسلام من حاضر شدم دستم را ببندند. اردت ان تفضح فافتضحت ( نهج البلاغه نامه ۲۸). رفتي ما را رسوا كني، خودت رسوا شدي اموي را رسوا كردي، اهل سقيفه را رسوا كردي...
ما شبي كه مربوط به اين ذات مقدس است، آمديم از خدا بخواهيم، آن مقام علي(ع) نه مقدور ماست، نه ميسور ما كه بگوئيم: «ما كنت اعبد ربا لم اره. ولي اين را مي خواهيم بگوئيم: تا علي را نبينيم، عبادت نكنيم! اين را مي خواهيم. تا امام مان را نبينيم، عبادت نكنيم. آن توفيق را به ما بده ما امام زمان شناس باشيم، علي شناس باشيم، اين چهارده ذوات قدسي را ببينيم و عبادت كنيم. آن گاه نه كسي را فريب مي دهيم، نه فريب كسي را مي خوريم. نه بيراهه مي رويم، نه راه كسي را مي بنديم...

مراقب جاذبه هاي بي باطن باشيم

مطلب ديگر اينكه رسول گرامي(ص) فرمود: اياكم و خضراء الدمن(۱۲)، اين جزء جوامع الكلم است. تنها آن مطلب رقيق و نازلي نيست كه در كتاب هاي نكاح فقه آمده! فرمود: آن گل ها، رياحين كه از مزبله مي رويد، از آنها پرهيز كنيد. تنها معناي اين حديث نوراني اين نيست كه المراه الحسناء في منبت سوء(۱۳). بيانات رسول گرامي جزء جوامع الكلم آن حضرت است. اگر انديشه خوب ديدي، ولي گوينده داراي قلب طيب و طاهر نبود، اين جزء خضراء الدمن است. اگر طرح خوبي ديديد، حرف خوبي ديديد اما از جان ناپاك برخاست، اين جزء خضراءالدمن است. هرجا كلمه حق يراد بها الباطل(۱۴) بود، جزء خضراء الدمن است. به دنبال خضرا الدمن نرويم. مبادا آن مزبله را نديده، به جاذبه گل حركت كنيم! ديدن آن مزبله، باطن محصول نيايش هاي شب قدر است و اعتكاف دهه سوم! آن در كتاب ها نيست، آن در حوزه و دانشگاه نيست. اگر كسي بخواهد آن شامه را پيدا كند، راه ديگري دارد كه در شب هاي قدر بايد آنها را جستجو بكند.
و ذات اقدس اله در مجموعه نظام كيهاني، ما را به دو اصل آشنا كرد؛ يكي اينكه چيزي بالاتر از راه شيري و ستاره ها و شمس و قمر نيست. مگر ما از آفتاب، نوراني تر در نظام كيهاني خود داريم؟ از ماه تابنده تر در شب چيزي داريم؟ اگر از اين ستاره ها بپرسند نوراني تر داريد، مي گوئيم: نه.
همين خدائي كه فرمود: اين نجوم را من باعث زينت آسمان قرار دادم، سپهر را با نجوم مزين كرده ام؛ به ما فرمود: اين نجوم، اين آفتاب و ماه يك سابقه بدي دارد، يك لاحقه تلخي. مي دانيد اين شمس و قمر را من از چه درست كردم؟ از يك مشت دود خفه كن و مرگ بار درست كردم. شمس و قمر كه حقيقتي ندارد! يك مشت دود را من به ماه تبديل كردم، يك مشت دود را من آفتاب كردم. سوره اي در قرآن به نام سوره دخان است.
در سوره فصلت اين بخش را فرمود. ثم استوي الي السماء و هي دخان فقال لها و للارض ائتيا طوعا او كرها قالتا اتينا طائعين (۱۵). آنگاه قضاهن سبع سماوات و زينا السماء الدنيا بمصابيح (۱۶)
فرمود: بعد از اينكه كار زمين ساخته شد، بقيه دود را من ماه درست كردم؛ بقيه دود را من آفتاب درست كردم. اين ميليون ها ستاره هاي ثابت و سيار كه مي بينيد، يك مشت دود بود! ثم استوي الي السماء و هي دخان، بعد قضاهن سبع سماوات، زينا السماء الدنيا بمصابيح ومانند آن... اين سابقه تلخ شمس و قمر! بعد هم اذا الشمس كورت (۱۷) هست، اذا النجوم انكدرت (۱۸) هست، اين لاحقه تلخ سماوات!
به دنبال چه مي گرديم؟ به دنبال كه مي گرديم؟ ...هيچ موجودي عظمت انسان را ندارد. انسان نه قبلا دود بود، نه بعدا دود مي شود. حقيقت انسان نفخت فيه من روحي (۱۹) بود، بعد الي الله برمي گردد كه يا ايها الانسان انك كادح الي ربك كدحا فملاقيه (۲۰). ما نه قبلا سابقه تلخ دخاني داشتيم، نه بعدا داريم. ما روح بوديم، نفخه الهي بوديم؛ و همين نفخه الهي دوباره به همان جا برمي گردد.
به دنبال چه مي گرديم؟! در شب قدر اينها را از خدا بخواهيم، در ايام اعتكاف اينها را از ذات اقدس اله مسالت كنيم. هيچگاه شمس و قمر زينت ما نيست، هيچگاه راه شيري زينت ما نيست! اينها زينت آسمان است كه بعد فرسوده خواهد شد. ما هدف ديگري داريم؛ از كوي ابد آمده ايم، به كوي ابد مي رويم.
به ما گفتند: يك سليماني بود كه راه يك ماهه را يك بامداد طي مي كرد؛ ما به شما شب قدر داديم كه راه هشتاد ساله را يك شبه طي كنيد....