<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[ستاد عمره و عتبات دانشگاهيان - همه انجمن‌ها]]></title>
		<link>http://www.labbayk.com/forum/Upload/</link>
		<description><![CDATA[ستاد عمره و عتبات دانشگاهيان - http://www.labbayk.com/forum/Upload]]></description>
		<pubDate>Thu, 17 May 2012 13:00:11 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[To be free]]></title>
			<link>http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=705</link>
			<pubDate>Mon, 12 Mar 2012 18:20:08 +0000</pubDate>
			<dc:creator>majidmemar</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=705</guid>
			<description><![CDATA[آزاد بودن<br />
To be liberated<br />
رها بودن<br />
To set oneself free<br />
کسی را آزاد گذاشتن<br />
To free oneself<br />
آزاد کردن کسی<br />
To relieve oneself<br />
کسی را زندگی دوباره بخشیدن<br />
To be released<br />
پاک بودن<br />
To be ancient <br />
کهن و باستانی بودن<br />
<br />
تمام کلمات فوق که مفاهیم بعضا" نامرتبطی را تشکیل میدهند<br />
و اصول و پایه های لیبرال دموکراسی غرب را تشکیل میدهند<br />
و غربیان خود را پرچمدار این اصول معرفی کرده <br />
و گوش جهانیان را برای تبعیت از این اصول و مبانی کَر نموده اند<br />
و با لشکر کشی و جنگ هم شده اصرار به صدور این مفاهیم به جهانیان دارند<br />
و<br />
و<br />
و<br />
و این اصول را به نام خود ثبت و مصادره کرده اند <br />
ترجمه یک کلمه چهار حرفی از قرآن است<br />
و قرآن کریم همه آن مفاهیم عمیق را بصورت موجز در چهار حرف گنجانده است<br />
و آن لغت , لغت زیبای " عتیق " است !<br />
و آن صفت خانه خداست ! <br />
بیت العتیق !<br />
که همه مسلمانان موظّف به نماز خواندن یومیه <br />
در جهت این قبله زیبا هستند .<br />
و پیامبر ما چهارده قرن پیش در معجزه اش قرآن , <br />
همه این اصول را آورده است ! <br />
جلّ الخالق<br />
چقدر زیباست !<br />
و چقدر محشر است قرآن ! <br />
نتیجه میگیریم که غرب ,از خود هیچ ندارد , <br />
و به اندازه چهارده قرن از اسلام و مسلمانان عقب مانده است !<br />
 پس فریب , ظواهر رنگارنگ این مار خوش خطّ و خال را نخوریم !!<br />
 انشاالله]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[آزاد بودن<br />
To be liberated<br />
رها بودن<br />
To set oneself free<br />
کسی را آزاد گذاشتن<br />
To free oneself<br />
آزاد کردن کسی<br />
To relieve oneself<br />
کسی را زندگی دوباره بخشیدن<br />
To be released<br />
پاک بودن<br />
To be ancient <br />
کهن و باستانی بودن<br />
<br />
تمام کلمات فوق که مفاهیم بعضا" نامرتبطی را تشکیل میدهند<br />
و اصول و پایه های لیبرال دموکراسی غرب را تشکیل میدهند<br />
و غربیان خود را پرچمدار این اصول معرفی کرده <br />
و گوش جهانیان را برای تبعیت از این اصول و مبانی کَر نموده اند<br />
و با لشکر کشی و جنگ هم شده اصرار به صدور این مفاهیم به جهانیان دارند<br />
و<br />
و<br />
و<br />
و این اصول را به نام خود ثبت و مصادره کرده اند <br />
ترجمه یک کلمه چهار حرفی از قرآن است<br />
و قرآن کریم همه آن مفاهیم عمیق را بصورت موجز در چهار حرف گنجانده است<br />
و آن لغت , لغت زیبای " عتیق " است !<br />
و آن صفت خانه خداست ! <br />
بیت العتیق !<br />
که همه مسلمانان موظّف به نماز خواندن یومیه <br />
در جهت این قبله زیبا هستند .<br />
و پیامبر ما چهارده قرن پیش در معجزه اش قرآن , <br />
همه این اصول را آورده است ! <br />
جلّ الخالق<br />
چقدر زیباست !<br />
و چقدر محشر است قرآن ! <br />
نتیجه میگیریم که غرب ,از خود هیچ ندارد , <br />
و به اندازه چهارده قرن از اسلام و مسلمانان عقب مانده است !<br />
 پس فریب , ظواهر رنگارنگ این مار خوش خطّ و خال را نخوریم !!<br />
 انشاالله]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[و هاجر دست از فرزندش اسمعیل شست .]]></title>
			<link>http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=704</link>
			<pubDate>Mon, 12 Mar 2012 17:53:24 +0000</pubDate>
			<dc:creator>majidmemar</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=704</guid>
			<description><![CDATA[و او را به حال خود رها کرد .<br />
تا شاهد دست و پا زدن نوزادش نباشد .<br />
<br />
کودک در حال جان کندن و مادر در حال دل کندن !<br />
هاجر در بین دو کوه بال بال میزند و <br />
اسمعیل در بین شنهای سوزان غوطه ور است .<br />
لحظه جان کندن نوزاد فرا میرسد <br />
که ناگهان صدائی هاجر را بسوی خود میخواند.<br />
تو کیستی ? و در این صحرا چه میکنی ? <br />
من هاجر همسر ابراهیم خلیل الله هستم <br />
و این اسمعیل پسر خلیل الرحمن است <br />
ابراهیم خلیل تو و این کودک را به امید چه کسی در این صحرا رها نموده است ? <br />
هاجر گفت که ابراهیم فرمود : خدا شما را کفایت خواهد کرد .<br />
آری , هم او شما را کفایت خواهد کرد .<br />
هاجر فریاد برآورد : زَم زَم<br />
یعنی : آب , آب<br />
و زیر پای اسمعیل آب جوشید .<br />
و اینگونه اسمعیل زنده ماند <br />
تا بار دیگر بدست پدر در راه دوست قربانی گردد !]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[و او را به حال خود رها کرد .<br />
تا شاهد دست و پا زدن نوزادش نباشد .<br />
<br />
کودک در حال جان کندن و مادر در حال دل کندن !<br />
هاجر در بین دو کوه بال بال میزند و <br />
اسمعیل در بین شنهای سوزان غوطه ور است .<br />
لحظه جان کندن نوزاد فرا میرسد <br />
که ناگهان صدائی هاجر را بسوی خود میخواند.<br />
تو کیستی ? و در این صحرا چه میکنی ? <br />
من هاجر همسر ابراهیم خلیل الله هستم <br />
و این اسمعیل پسر خلیل الرحمن است <br />
ابراهیم خلیل تو و این کودک را به امید چه کسی در این صحرا رها نموده است ? <br />
هاجر گفت که ابراهیم فرمود : خدا شما را کفایت خواهد کرد .<br />
آری , هم او شما را کفایت خواهد کرد .<br />
هاجر فریاد برآورد : زَم زَم<br />
یعنی : آب , آب<br />
و زیر پای اسمعیل آب جوشید .<br />
و اینگونه اسمعیل زنده ماند <br />
تا بار دیگر بدست پدر در راه دوست قربانی گردد !]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[انتظار]]></title>
			<link>http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=703</link>
			<pubDate>Tue, 06 Mar 2012 19:46:24 +0000</pubDate>
			<dc:creator>زمانی</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=703</guid>
			<description><![CDATA[حال که انتظار به سر رسید انشاا... مطالب و عکس های مرتبط را در سابت قرار خواهم داد]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[حال که انتظار به سر رسید انشاا... مطالب و عکس های مرتبط را در سابت قرار خواهم داد]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[انتظار]]></title>
			<link>http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=702</link>
			<pubDate>Tue, 06 Mar 2012 19:34:48 +0000</pubDate>
			<dc:creator>زمانی</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=702</guid>
			<description><![CDATA[از بعد از سفر که  در باشگاه ثبت نام کردم  تا به امشب نتوانسته بودم وارد شوم حال که انتظار به سر رسید انشاا... مطالب و عکس و... آن سفر معنوی را در سایت قرار خواهم داد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[از بعد از سفر که  در باشگاه ثبت نام کردم  تا به امشب نتوانسته بودم وارد شوم حال که انتظار به سر رسید انشاا... مطالب و عکس و... آن سفر معنوی را در سایت قرار خواهم داد.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[انتظار]]></title>
			<link>http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=701</link>
			<pubDate>Tue, 06 Mar 2012 19:30:29 +0000</pubDate>
			<dc:creator>زمانی</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=701</guid>
			<description><![CDATA[از سال 89 که در باشگاه زمزم ثبت نام کردم موفق نشده بودم با تلاش بسیار تا به امشب وارد آن شوم انشاا...در آینده ای ن چندان دور عکس ها و فایل های صوتی آن سفر بع یاد ماندنی را قرار خواهم داد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[از سال 89 که در باشگاه زمزم ثبت نام کردم موفق نشده بودم با تلاش بسیار تا به امشب وارد آن شوم انشاا...در آینده ای ن چندان دور عکس ها و فایل های صوتی آن سفر بع یاد ماندنی را قرار خواهم داد.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سلام دوستان عزیز]]></title>
			<link>http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=700</link>
			<pubDate>Fri, 02 Mar 2012 18:24:29 +0000</pubDate>
			<dc:creator>morteza.ahmadi</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=700</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: large;">عکس بدین بیاد!<br />
<br />
ممنون[font=Tahoma&#93;[/font&#93;</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: large;">عکس بدین بیاد!<br />
<br />
ممنون[font=Tahoma][/font]</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بیت عتیق یا مجسّمه آزادی?]]></title>
			<link>http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=699</link>
			<pubDate>Fri, 02 Mar 2012 12:25:26 +0000</pubDate>
			<dc:creator>majidmemar</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=699</guid>
			<description><![CDATA[بیت عتیق به چه معنی است ? <br />
و به کدام محل اطلاق میگردد ? <br />
بیت عتیق به معنای خانه کهن میباشد و به کعبه اطلاق می گردد.<br />
علت این نامگذاری بدان جهت است که <br />
خانه کعبه از دیرباز و از دورانهای کهن ودر طیّ اعصار و قرون <br />
همواره از تسلّط فرمانروایان و پادشاهان و سلاطین بدور بوده است <br />
و در هیچ کجای تاریخ , دوره ای یافت نمیشود <br />
که در آن زمان حاکمی بر این خانه تسلّط داشته باشد <br />
و جز خادمی این خانه بتواند نفع و بهره ای برای حکومت خود دست و پا کند .<br />
نمونه تاریخی آن که در قرآن آمده است <br />
ابرهه پادشاهی میباشد که قصد تصرّف و تخریب خانه خدا را داشت <br />
که توسّط سپاهیان الهی بنام ابابیل نابود گردید .<br />
پس بنابراین آزادترین خانه در طول تاریخ متعلّق به اسلام و مسلمانان بوده است <br />
و به نوعی مجسّمه آزادی را قرنها قبل از غربیان , مسلمانان داشته اند <br />
و غرب وحشی و فاقد اخلاق انسانی و بشری و سراپا رذالت و کثیفی <br />
غرب فاقد حقوق بشر و دارای حقوق حیوانی <br />
غرب فاقد آزادی انسانی و دارای آزادی جامعه حیوانات  <br />
برای آنکه خلاْ نداشتن آزادی حقیقی انسانی را در جامعه خود پر کند  <br />
اقدام به ساختن مجسّمه آزادی برای میدان اصلی  , اصلی ترین پایتختش میکند .<br />
و به خیال خود آزادترین انسانها خودشان هستند <br />
در حالیکه در بندترین انسانها هستند و خود نمیدانند <br />
بندهای محکم شهوات و نفسانیات و تنوّع خواهیها و لذائذ مادّی <br />
که اگر سیرشان میکرد <br />
لااقلّ تا گرسنگی وعطش بعدی صبر می نمودند <br />
ولی این تنوّع طلبی ها و شهوترانی ها   نه تنها سیرابشان نکرده و نخواهد کرد<br />
بلکه همچون نوشیدن آب دریا , عطش سیری ناپذیرشان را مضاعف و مضاعف میکند <br />
و چه دامی از این دام محکمتر !<br />
و چه بندی از این بند , ناگسستنی تر!? <br />
و هر روز به دور مجسّمه آزادی شان می گردند <br />
نه از آن جهت که عاشق آن هستند <br />
بلکه از آن جهت که وسط میدان بزرگ شهرشان است <br />
و مجبور هستند که بچرخند !<br />
تا مدام به خود تلقین نمایند که ما آزادیم !<br />
و آنچه را که در واقعیت ندارند , در تصوّرات و ذهنیّات خود بپرورانند که دارند .<br />
و امّا مجسّمه آزادی ما !<br />
چهار دیواری ساده و بی تکلّف و فاقد زرق و برقی است <br />
که در هر ثانیه از شبانه روز ,<br />
یک میلیون نفر از سراسر جهان , خود را به آن می رسانند <br />
و عاشقانه به دور او میگردند !<br />
و کدامیک از ادیان سرتاسر جهان اعمّ از الهی و غیر الهی <br />
و کدامیک از اَبَر قدرتهای مادّی و اقتصادی جهان <br />
و کدامیک از ایدئولوژی های سرمایه داری جهان <br />
 کاپیتالیسم , سوسیالیسم , کمونیسم و سایر ایسم ها<br />
دموکراسی ها و دیکتاتوری های جهان <br />
 و  و  و   و   و   و  و   . . . .  . <br />
میتوانند و توان دارند و قدرت دارند که <br />
در هر لحظه از شبانه روز <br />
و بصورت مداوم و لا ینقطع <br />
یک میلیون از طرفداران خود را در یک نقطه از جهان جمع کرده <br />
و چنین همایش عظیمی بر پا نمایند !?<br />
این امر شدنی نیست جز در : <br />
ایدئولوژی اسلام .<br />
و جز به دست محمد (ص)<br />
و تو چه کردی !?<br />
ای محمد (ص)<br />
با بشریّت <br />
و با انسان !]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[بیت عتیق به چه معنی است ? <br />
و به کدام محل اطلاق میگردد ? <br />
بیت عتیق به معنای خانه کهن میباشد و به کعبه اطلاق می گردد.<br />
علت این نامگذاری بدان جهت است که <br />
خانه کعبه از دیرباز و از دورانهای کهن ودر طیّ اعصار و قرون <br />
همواره از تسلّط فرمانروایان و پادشاهان و سلاطین بدور بوده است <br />
و در هیچ کجای تاریخ , دوره ای یافت نمیشود <br />
که در آن زمان حاکمی بر این خانه تسلّط داشته باشد <br />
و جز خادمی این خانه بتواند نفع و بهره ای برای حکومت خود دست و پا کند .<br />
نمونه تاریخی آن که در قرآن آمده است <br />
ابرهه پادشاهی میباشد که قصد تصرّف و تخریب خانه خدا را داشت <br />
که توسّط سپاهیان الهی بنام ابابیل نابود گردید .<br />
پس بنابراین آزادترین خانه در طول تاریخ متعلّق به اسلام و مسلمانان بوده است <br />
و به نوعی مجسّمه آزادی را قرنها قبل از غربیان , مسلمانان داشته اند <br />
و غرب وحشی و فاقد اخلاق انسانی و بشری و سراپا رذالت و کثیفی <br />
غرب فاقد حقوق بشر و دارای حقوق حیوانی <br />
غرب فاقد آزادی انسانی و دارای آزادی جامعه حیوانات  <br />
برای آنکه خلاْ نداشتن آزادی حقیقی انسانی را در جامعه خود پر کند  <br />
اقدام به ساختن مجسّمه آزادی برای میدان اصلی  , اصلی ترین پایتختش میکند .<br />
و به خیال خود آزادترین انسانها خودشان هستند <br />
در حالیکه در بندترین انسانها هستند و خود نمیدانند <br />
بندهای محکم شهوات و نفسانیات و تنوّع خواهیها و لذائذ مادّی <br />
که اگر سیرشان میکرد <br />
لااقلّ تا گرسنگی وعطش بعدی صبر می نمودند <br />
ولی این تنوّع طلبی ها و شهوترانی ها   نه تنها سیرابشان نکرده و نخواهد کرد<br />
بلکه همچون نوشیدن آب دریا , عطش سیری ناپذیرشان را مضاعف و مضاعف میکند <br />
و چه دامی از این دام محکمتر !<br />
و چه بندی از این بند , ناگسستنی تر!? <br />
و هر روز به دور مجسّمه آزادی شان می گردند <br />
نه از آن جهت که عاشق آن هستند <br />
بلکه از آن جهت که وسط میدان بزرگ شهرشان است <br />
و مجبور هستند که بچرخند !<br />
تا مدام به خود تلقین نمایند که ما آزادیم !<br />
و آنچه را که در واقعیت ندارند , در تصوّرات و ذهنیّات خود بپرورانند که دارند .<br />
و امّا مجسّمه آزادی ما !<br />
چهار دیواری ساده و بی تکلّف و فاقد زرق و برقی است <br />
که در هر ثانیه از شبانه روز ,<br />
یک میلیون نفر از سراسر جهان , خود را به آن می رسانند <br />
و عاشقانه به دور او میگردند !<br />
و کدامیک از ادیان سرتاسر جهان اعمّ از الهی و غیر الهی <br />
و کدامیک از اَبَر قدرتهای مادّی و اقتصادی جهان <br />
و کدامیک از ایدئولوژی های سرمایه داری جهان <br />
 کاپیتالیسم , سوسیالیسم , کمونیسم و سایر ایسم ها<br />
دموکراسی ها و دیکتاتوری های جهان <br />
 و  و  و   و   و   و  و   . . . .  . <br />
میتوانند و توان دارند و قدرت دارند که <br />
در هر لحظه از شبانه روز <br />
و بصورت مداوم و لا ینقطع <br />
یک میلیون از طرفداران خود را در یک نقطه از جهان جمع کرده <br />
و چنین همایش عظیمی بر پا نمایند !?<br />
این امر شدنی نیست جز در : <br />
ایدئولوژی اسلام .<br />
و جز به دست محمد (ص)<br />
و تو چه کردی !?<br />
ای محمد (ص)<br />
با بشریّت <br />
و با انسان !]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[رهبرمعظم انقلاب وعمره دانشجوئی!]]></title>
			<link>http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=698</link>
			<pubDate>Fri, 02 Mar 2012 11:18:11 +0000</pubDate>
			<dc:creator>majidmemar</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=698</guid>
			<description><![CDATA[چند روز به اعزام کاروان ما به سفر عمره بود<br />
اوائل اسفند1389 <br />
جلسه توجیهی سفر در تالار دانشگاه علم و صنعت ایران برگزار گردید .<br />
سخنرانان مختلف از زوایای متفاوت سفر را تشریح میکردند .<br />
جوّ سالن حال و هوای خاصّی داشت .<br />
و با نمایش یک فیلم مربوط به سالهای گذشته عمره دانشجوئی , چشمها تر شد .<br />
<br />
یکی از سخنرانان همایش حجت الاسلام فقیهی رئیس ستاد عمره دانشجوئی بود <br />
ایشان میگفتند : قدراین سفرواین موقعیت ودعوت الهی رابدانید .<br />
من شهرستانهاکه میروم ,پیرمردهائی که میشنوند من در عمره دانشجوئی کار میکنم , <br />
پیش من می آیند و اعتراض میکنند که ما یک پایمان لب گور است و چیزی از عمرمان نمانده و<br />
تاکنون به حجّ مشرّف نشده ایم , شماچطور این جوونها رو میفرستید به حجّ ?<br />
و من نمیدانم چه جوابی بدهم !<br />
سپس خاطره ای از مقام معظّم رهبری بیان کردند ,<br />
ایشان گفتند که یک روز توفیق داشتم نماز ظهر و عصر را در حسینیه امام خمینی به امامت رهبرمعظّم انقلاب , اقامه کنم ! <br />
پس از نماز آقا بانمازگزاران سلام وعلیک مختصری انجام دادند .<br />
من جلو رفتم و گفتم : آقا , من در عمره دانشجوئی فعالیت میکنم و در خدمت دانشجویان هستم .<br />
آقا مکثی کردند , نگاه معنی داری به من نمودند ,<br />
سه بار فرمودند : <br />
خوشابحالتان ,<br />
خوش به حالتان ,<br />
خوشا به احوالتان !<br />
آقا رو بوسیدم ,<br />
و ایشان تشریف بردند !<br />
حضرت آقا بخاطر مسؤلیتهای سنگین پس از انقلابشان , فقط یکبار در طول عمر شریفشان به حجّ مشرّف شده اند . آن هم به اصرار شهید بهشتی و در زمان ریاست جمهوری ایشان !<br />
<br />
خدایا,خدایا<br />
تا انقلاب.مهدی <br />
از نهضت خمینی <br />
محافظت بفرما !<br />
خامنه ای رهبر <br />
به لطف خود نگهدار !]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[چند روز به اعزام کاروان ما به سفر عمره بود<br />
اوائل اسفند1389 <br />
جلسه توجیهی سفر در تالار دانشگاه علم و صنعت ایران برگزار گردید .<br />
سخنرانان مختلف از زوایای متفاوت سفر را تشریح میکردند .<br />
جوّ سالن حال و هوای خاصّی داشت .<br />
و با نمایش یک فیلم مربوط به سالهای گذشته عمره دانشجوئی , چشمها تر شد .<br />
<br />
یکی از سخنرانان همایش حجت الاسلام فقیهی رئیس ستاد عمره دانشجوئی بود <br />
ایشان میگفتند : قدراین سفرواین موقعیت ودعوت الهی رابدانید .<br />
من شهرستانهاکه میروم ,پیرمردهائی که میشنوند من در عمره دانشجوئی کار میکنم , <br />
پیش من می آیند و اعتراض میکنند که ما یک پایمان لب گور است و چیزی از عمرمان نمانده و<br />
تاکنون به حجّ مشرّف نشده ایم , شماچطور این جوونها رو میفرستید به حجّ ?<br />
و من نمیدانم چه جوابی بدهم !<br />
سپس خاطره ای از مقام معظّم رهبری بیان کردند ,<br />
ایشان گفتند که یک روز توفیق داشتم نماز ظهر و عصر را در حسینیه امام خمینی به امامت رهبرمعظّم انقلاب , اقامه کنم ! <br />
پس از نماز آقا بانمازگزاران سلام وعلیک مختصری انجام دادند .<br />
من جلو رفتم و گفتم : آقا , من در عمره دانشجوئی فعالیت میکنم و در خدمت دانشجویان هستم .<br />
آقا مکثی کردند , نگاه معنی داری به من نمودند ,<br />
سه بار فرمودند : <br />
خوشابحالتان ,<br />
خوش به حالتان ,<br />
خوشا به احوالتان !<br />
آقا رو بوسیدم ,<br />
و ایشان تشریف بردند !<br />
حضرت آقا بخاطر مسؤلیتهای سنگین پس از انقلابشان , فقط یکبار در طول عمر شریفشان به حجّ مشرّف شده اند . آن هم به اصرار شهید بهشتی و در زمان ریاست جمهوری ایشان !<br />
<br />
خدایا,خدایا<br />
تا انقلاب.مهدی <br />
از نهضت خمینی <br />
محافظت بفرما !<br />
خامنه ای رهبر <br />
به لطف خود نگهدار !]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بیت ع]]></title>
			<link>http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=697</link>
			<pubDate>Thu, 01 Mar 2012 22:46:00 +0000</pubDate>
			<dc:creator>majidmemar</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=697</guid>
			<description><![CDATA[یا مجسمه ؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[یا مجسمه ؟]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[خدای را شکر!]]></title>
			<link>http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=695</link>
			<pubDate>Mon, 27 Feb 2012 10:40:08 +0000</pubDate>
			<dc:creator>majidmemar</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=695</guid>
			<description><![CDATA[خدای را شاکرم که به من توفیق داد <br />
که مشاهدات سفرم را مکتوب کنم <br />
روزنه هائی به روی من گشود <br />
و دیدم چیزهائی را لایق دیدنشان نبودم<br />
و شنیدم اصواتی را که لایق شنیدنشان نبودم <br />
شاکرم<br />
که توفیق داشتم این خاطرات را در اختیار خوانندگان قرار دهم <br />
تا بتوانند از این سفر معنوی حظّ وافری ببرند .<br />
و پیش زمینه ذهنی برای ورود به اماکن مقدّس داشته باشند .<br />
وبا دید وسیع و اطلاعات باز از این اماکن بازدید نمایند <br />
اطلاعات اصلاحی و یا تکمیلی خود را برای اینجانب قلیل المعلومات بفرستید <br />
و ازاین کار دریغ نفرمائید .<br />
امیدوارم که همه پست های ارسالی , مفید فایده بوده باشد <br />
و نوشته هایم را که اکثرا" با اشک دیده همراه بوده است <br />
و در حالات معنوی خاصی نگاشته شده<br />
با دل و جان خوانده باشید <br />
و بهره برده باشید<br />
در پایان از ستادعمره دانشجوئی که تسهیلات و مقدّمات این سفررا در اختیار ما گذاشت <br />
کمال تشکر و سپاسگذاری را دارم .<br />
التماس دعا !]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[خدای را شاکرم که به من توفیق داد <br />
که مشاهدات سفرم را مکتوب کنم <br />
روزنه هائی به روی من گشود <br />
و دیدم چیزهائی را لایق دیدنشان نبودم<br />
و شنیدم اصواتی را که لایق شنیدنشان نبودم <br />
شاکرم<br />
که توفیق داشتم این خاطرات را در اختیار خوانندگان قرار دهم <br />
تا بتوانند از این سفر معنوی حظّ وافری ببرند .<br />
و پیش زمینه ذهنی برای ورود به اماکن مقدّس داشته باشند .<br />
وبا دید وسیع و اطلاعات باز از این اماکن بازدید نمایند <br />
اطلاعات اصلاحی و یا تکمیلی خود را برای اینجانب قلیل المعلومات بفرستید <br />
و ازاین کار دریغ نفرمائید .<br />
امیدوارم که همه پست های ارسالی , مفید فایده بوده باشد <br />
و نوشته هایم را که اکثرا" با اشک دیده همراه بوده است <br />
و در حالات معنوی خاصی نگاشته شده<br />
با دل و جان خوانده باشید <br />
و بهره برده باشید<br />
در پایان از ستادعمره دانشجوئی که تسهیلات و مقدّمات این سفررا در اختیار ما گذاشت <br />
کمال تشکر و سپاسگذاری را دارم .<br />
التماس دعا !]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[خداحافظ هجر اسماعیل!]]></title>
			<link>http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=694</link>
			<pubDate>Mon, 27 Feb 2012 10:23:43 +0000</pubDate>
			<dc:creator>majidmemar</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=694</guid>
			<description><![CDATA[خداحافظ هجر اسماعیل که 1.5 متر ارتفاع داشتی و نیم دایره بودی <br />
و هیچ کس جرأت نمیکرد بر روی پشتت برود و بنشیند <br />
تو روزی خانه اسمعیل ذبیح الله بودی و هاجر<br />
و خدا چقدر مادرت هاجر را دوست داشت <br />
که خانه تو و خانه مادرت و خانه خدا یکی است !<br />
و تا دنیا دنیاست , همه باید به دور تو و مادرت همانند کعبه بگردند و طواف کنند .<br />
خداحافظ ای نگهبان حجرالاسود که خود را با حلقه ای محکم به پرده خانه بسته ای .<br />
و مراقب حجر هستی .<br />
نگران حجر الاسود نباش ,<br />
دیگر کسی آن را نمیدزدد.<br />
او محکم به خانه چسبیده است .<br />
و آنقدر زائر در شبانه روز اورالمس میکنند و بااو بیعت میکنند<br />
که حتی یک لحظه هم تنها نمی ماند .<br />
آنقدر چشم در سر تا سر دنیا تو را می پایند که جای هیچ نگرانی نیست !<br />
خداخافظ ای حجرالاسود که حجرالابیض بودی <br />
ولی گناهان بندگان تو را نزد خداوند روسیاه کرد <br />
و من رو سیاه تو را نبوسیدم و نلمسیدم تا به سیاهی تو نیافزایم .<br />
خداحافظ باب الفتح<br />
باب الاسماعیل<br />
باب العمره<br />
باب الشیبه<br />
که ما را به مسجد راه میدادید <br />
خداحافظ رکن یمانی که به سوی اهل یمنی !<br />
خداحافظ ناودان طلا <br />
که یک کف دست از تو آویخته است <br />
گوئی باران رحمت الهی با دست خدا بر سر بندگانش ریخته میشود <br />
خداحافظ شهر مکّه که آدمی همه غمها را در حضور معشوق خود بر باد فنا می سپارد <br />
بر عکس مدینه که همه غمهای عالم به یکباره به انسان هجوم می آورد <br />
و من چه حال خوبی داشتم <br />
خدایا <br />
به ملائک مقرّبت و به اولیا و انبیاأت این حال خوش را تا نفس آخر از ما نگیر !<br />
این تمام دلخوشی یک بنده است برای حیات خود !<br />
چقدر افرادی که می آیند و می روند و نافهم تر از قبل بر می گردند.<br />
خدایا ما را از ایشان قرار مده !<br />
خداحافظ مکتبه مکه المکرمه<br />
که خانه محل تولد پیامبر بودی <br />
و اکنون به دستور شهردار اسبق مکّه کتابخانه شده ای ,<br />
تا از تخریب محفوظ بمانی !]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[خداحافظ هجر اسماعیل که 1.5 متر ارتفاع داشتی و نیم دایره بودی <br />
و هیچ کس جرأت نمیکرد بر روی پشتت برود و بنشیند <br />
تو روزی خانه اسمعیل ذبیح الله بودی و هاجر<br />
و خدا چقدر مادرت هاجر را دوست داشت <br />
که خانه تو و خانه مادرت و خانه خدا یکی است !<br />
و تا دنیا دنیاست , همه باید به دور تو و مادرت همانند کعبه بگردند و طواف کنند .<br />
خداحافظ ای نگهبان حجرالاسود که خود را با حلقه ای محکم به پرده خانه بسته ای .<br />
و مراقب حجر هستی .<br />
نگران حجر الاسود نباش ,<br />
دیگر کسی آن را نمیدزدد.<br />
او محکم به خانه چسبیده است .<br />
و آنقدر زائر در شبانه روز اورالمس میکنند و بااو بیعت میکنند<br />
که حتی یک لحظه هم تنها نمی ماند .<br />
آنقدر چشم در سر تا سر دنیا تو را می پایند که جای هیچ نگرانی نیست !<br />
خداخافظ ای حجرالاسود که حجرالابیض بودی <br />
ولی گناهان بندگان تو را نزد خداوند روسیاه کرد <br />
و من رو سیاه تو را نبوسیدم و نلمسیدم تا به سیاهی تو نیافزایم .<br />
خداحافظ باب الفتح<br />
باب الاسماعیل<br />
باب العمره<br />
باب الشیبه<br />
که ما را به مسجد راه میدادید <br />
خداحافظ رکن یمانی که به سوی اهل یمنی !<br />
خداحافظ ناودان طلا <br />
که یک کف دست از تو آویخته است <br />
گوئی باران رحمت الهی با دست خدا بر سر بندگانش ریخته میشود <br />
خداحافظ شهر مکّه که آدمی همه غمها را در حضور معشوق خود بر باد فنا می سپارد <br />
بر عکس مدینه که همه غمهای عالم به یکباره به انسان هجوم می آورد <br />
و من چه حال خوبی داشتم <br />
خدایا <br />
به ملائک مقرّبت و به اولیا و انبیاأت این حال خوش را تا نفس آخر از ما نگیر !<br />
این تمام دلخوشی یک بنده است برای حیات خود !<br />
چقدر افرادی که می آیند و می روند و نافهم تر از قبل بر می گردند.<br />
خدایا ما را از ایشان قرار مده !<br />
خداحافظ مکتبه مکه المکرمه<br />
که خانه محل تولد پیامبر بودی <br />
و اکنون به دستور شهردار اسبق مکّه کتابخانه شده ای ,<br />
تا از تخریب محفوظ بمانی !]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[خداحافظ , خدا!]]></title>
			<link>http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=693</link>
			<pubDate>Mon, 27 Feb 2012 09:55:13 +0000</pubDate>
			<dc:creator>majidmemar</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=693</guid>
			<description><![CDATA[خداحافظ کوه ابوقبیس !<br />
که پیامبر روبروی تو ایستاد و ماه را دو تکّه کرد .<br />
چه روزها و چه شبهائی که از مقابل تو گذشتیم و به مسجدالحرام رسیدیم .<br />
و تو چه صاف و صیقل بودی ! <br />
گوئی که کوه نبودی !<br />
آینه بودی در هیبت کوه !<br />
و خودت هم شبیه هلال ماه بودی !<br />
و شاید پیامبر بخاطر شباهت تو به هلال ماه تو را برای شق القمر انتخاب کرد !<br />
خداحافظ مقام ابراهیم !<br />
که جای پای ابراهیم نبی (ع) یک وجب در تو فرو رفته !<br />
اکنون دیگر سنگینی وزن نبی را احساس نمیکنی ,<br />
و در محفظه شیشه ای نگاهداریت میکنند. <br />
می نگرند که چگونه ابراهیم بر روی تو ایستاد <br />
و مردم را به پرستش خدای یگانه دعوت کرد .<br />
اما چگونه ببیند آنکس که در عمر خود هیچ ندیده است .<br />
و هیچ نمیداند که کجا آمده و برای چه آمده است !<br />
این موبایلها هم در مسجدالحرام , وسیله ای شده برای گزارش دادن لحظه لحظه خاطره ها !<br />
من نمیدانم که چرا در جلسات مدیران رده پائین و در کلاسهای درس و در مقابل معلم و استاد , موبایلها را خاموش می کنند و در خیلی جاها آنتن ها را کور میکنند که روشن نشوند و تمرکز مذاکره کننده ها و مستمعین به هم نخورد <br />
و این در حالیست که در مقابل ربّ کون و مکان همه موبایلها روشن است <br />
وماایرانی ها ازهمه بدتر!<br />
در حالیکه سنّی های عمری و عثمانی در حال وصل کردن سیمهایشان به معبود هستند <br />
ما گوشی هایمان را به سمت خانه خدا میگیریم <br />
و به آنطرف خط میگوئیم دعا کن !<br />
تو که با تمام هیکلت در برابر خانه خدا ایستادی و خدا حرفت را گوش نمیدهد .<br />
چطور انتظار داری که از پشت خط موبایل و کیلومترها دورتر صدای آن فرد شنیده شود <br />
و اجابت گردد , که اگر اینچنین بود از همان خانه خودت دعا میکردی و میگرفت !<br />
به طواف کعبه رفتم , به حرم رهم ندادند <br />
که برون در چه کردی که درون خانه آئی ?<br />
خداحافظ , خدای مهربانم !]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[خداحافظ کوه ابوقبیس !<br />
که پیامبر روبروی تو ایستاد و ماه را دو تکّه کرد .<br />
چه روزها و چه شبهائی که از مقابل تو گذشتیم و به مسجدالحرام رسیدیم .<br />
و تو چه صاف و صیقل بودی ! <br />
گوئی که کوه نبودی !<br />
آینه بودی در هیبت کوه !<br />
و خودت هم شبیه هلال ماه بودی !<br />
و شاید پیامبر بخاطر شباهت تو به هلال ماه تو را برای شق القمر انتخاب کرد !<br />
خداحافظ مقام ابراهیم !<br />
که جای پای ابراهیم نبی (ع) یک وجب در تو فرو رفته !<br />
اکنون دیگر سنگینی وزن نبی را احساس نمیکنی ,<br />
و در محفظه شیشه ای نگاهداریت میکنند. <br />
می نگرند که چگونه ابراهیم بر روی تو ایستاد <br />
و مردم را به پرستش خدای یگانه دعوت کرد .<br />
اما چگونه ببیند آنکس که در عمر خود هیچ ندیده است .<br />
و هیچ نمیداند که کجا آمده و برای چه آمده است !<br />
این موبایلها هم در مسجدالحرام , وسیله ای شده برای گزارش دادن لحظه لحظه خاطره ها !<br />
من نمیدانم که چرا در جلسات مدیران رده پائین و در کلاسهای درس و در مقابل معلم و استاد , موبایلها را خاموش می کنند و در خیلی جاها آنتن ها را کور میکنند که روشن نشوند و تمرکز مذاکره کننده ها و مستمعین به هم نخورد <br />
و این در حالیست که در مقابل ربّ کون و مکان همه موبایلها روشن است <br />
وماایرانی ها ازهمه بدتر!<br />
در حالیکه سنّی های عمری و عثمانی در حال وصل کردن سیمهایشان به معبود هستند <br />
ما گوشی هایمان را به سمت خانه خدا میگیریم <br />
و به آنطرف خط میگوئیم دعا کن !<br />
تو که با تمام هیکلت در برابر خانه خدا ایستادی و خدا حرفت را گوش نمیدهد .<br />
چطور انتظار داری که از پشت خط موبایل و کیلومترها دورتر صدای آن فرد شنیده شود <br />
و اجابت گردد , که اگر اینچنین بود از همان خانه خودت دعا میکردی و میگرفت !<br />
به طواف کعبه رفتم , به حرم رهم ندادند <br />
که برون در چه کردی که درون خانه آئی ?<br />
خداحافظ , خدای مهربانم !]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[فرودگاه جدّه ساعت 21:00]]></title>
			<link>http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=691</link>
			<pubDate>Mon, 27 Feb 2012 09:25:26 +0000</pubDate>
			<dc:creator>majidmemar</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=691</guid>
			<description><![CDATA[آقای بزرگ زاده , مدیر کاروان بلیط های هواپیما و پاسپورت هایمان را تحویل داد.<br />
ساعت 22:40 زمان پرواز است .<br />
خداآقای بزرگ زاده مدیر کاروان و آقای میری معاون کاروان را حفظ کند<br />
در طول سفر زحمات زیادی کشیدند برای ما !<br />
وباز می گردیم به تهران !<br />
باز تهران و آلودگی هایش !<br />
باز تهران و پلشتی ها و ناپاکی هایش !<br />
این سرزمین معنوی را ترک میگوئیم <br />
و به سرزمین گناه و شهوترانی برمیگردیم !<br />
به باتلاق مادّیت و دنیاپرستی برمیگردیم ! <br />
به جائی که معنویت در کمرنگ ترین وضعیت خود قرار دارد ! <br />
انسان در بند شهوت به دنبال آزادی می گردد!<br />
انسان اسیر هواهای نفسانی , فریاد آزادی سر میدهد .<br />
بندهای شهوت و دنیاپرستی را چندین لایه و محکم به دور خود می پیچد <br />
و می پندارد آزادتر شده است !<br />
غافل ازاینکه <br />
آزاد کسی است که بندهای شهوت و حبّ مقام و مال و مکنت را پاره کرده <br />
و در بند بندگی معبود است !<br />
و عاشق معشوق واقعی است .<br />
و او آزادترین است !]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[آقای بزرگ زاده , مدیر کاروان بلیط های هواپیما و پاسپورت هایمان را تحویل داد.<br />
ساعت 22:40 زمان پرواز است .<br />
خداآقای بزرگ زاده مدیر کاروان و آقای میری معاون کاروان را حفظ کند<br />
در طول سفر زحمات زیادی کشیدند برای ما !<br />
وباز می گردیم به تهران !<br />
باز تهران و آلودگی هایش !<br />
باز تهران و پلشتی ها و ناپاکی هایش !<br />
این سرزمین معنوی را ترک میگوئیم <br />
و به سرزمین گناه و شهوترانی برمیگردیم !<br />
به باتلاق مادّیت و دنیاپرستی برمیگردیم ! <br />
به جائی که معنویت در کمرنگ ترین وضعیت خود قرار دارد ! <br />
انسان در بند شهوت به دنبال آزادی می گردد!<br />
انسان اسیر هواهای نفسانی , فریاد آزادی سر میدهد .<br />
بندهای شهوت و دنیاپرستی را چندین لایه و محکم به دور خود می پیچد <br />
و می پندارد آزادتر شده است !<br />
غافل ازاینکه <br />
آزاد کسی است که بندهای شهوت و حبّ مقام و مال و مکنت را پاره کرده <br />
و در بند بندگی معبود است !<br />
و عاشق معشوق واقعی است .<br />
و او آزادترین است !]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[فرودگاه جدّه ساعت 21:00]]></title>
			<link>http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=692</link>
			<pubDate>Mon, 27 Feb 2012 09:24:55 +0000</pubDate>
			<dc:creator>majidmemar</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=692</guid>
			<description><![CDATA[آقای بزرگ زاده , مدیر کاروان بلیط های هواپیما و پاسپورت هایمان را تحویل داد.<br />
ساعت 22:40 زمان پرواز است .<br />
خداآقای بزرگ زاده مدیر کاروان و آقای میری معاون کاروان را حفظ کند<br />
در طول سفر زحمات زیادی کشیدند برای ما !<br />
وباز می گردیم به تهران !<br />
باز تهران و آلودگی هایش !<br />
باز تهران و پلشتی ها و ناپاکی هایش !<br />
این سرزمین معنوی را ترک میگوئیم <br />
و به سرزمین گناه و شهوترانی برمیگردیم !<br />
به باتلاق مادّیت و دنیاپرستی برمیگردیم ! <br />
به جائی که معنویت در کمرنگ ترین وضعیت خود قرار دارد ! <br />
انسان در بند شهوت به دنبال آزادی می گردد!<br />
انسان اسیر هواهای نفسانی , فریاد آزادی سر میدهد .<br />
بندهای شهوت و دنیاپرستی را چندین لایه و محکم به دور خود می پیچد <br />
و می پندارد آزادتر شده است !<br />
غافل ازاینکه <br />
آزاد کسی است که بندهای شهوت و حبّ مقام و مال و مکنت را پاره کرده <br />
و در بند بندگی معبود است !<br />
و عاشق معشوق واقعی است .<br />
و او آزادترین است !]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[آقای بزرگ زاده , مدیر کاروان بلیط های هواپیما و پاسپورت هایمان را تحویل داد.<br />
ساعت 22:40 زمان پرواز است .<br />
خداآقای بزرگ زاده مدیر کاروان و آقای میری معاون کاروان را حفظ کند<br />
در طول سفر زحمات زیادی کشیدند برای ما !<br />
وباز می گردیم به تهران !<br />
باز تهران و آلودگی هایش !<br />
باز تهران و پلشتی ها و ناپاکی هایش !<br />
این سرزمین معنوی را ترک میگوئیم <br />
و به سرزمین گناه و شهوترانی برمیگردیم !<br />
به باتلاق مادّیت و دنیاپرستی برمیگردیم ! <br />
به جائی که معنویت در کمرنگ ترین وضعیت خود قرار دارد ! <br />
انسان در بند شهوت به دنبال آزادی می گردد!<br />
انسان اسیر هواهای نفسانی , فریاد آزادی سر میدهد .<br />
بندهای شهوت و دنیاپرستی را چندین لایه و محکم به دور خود می پیچد <br />
و می پندارد آزادتر شده است !<br />
غافل ازاینکه <br />
آزاد کسی است که بندهای شهوت و حبّ مقام و مال و مکنت را پاره کرده <br />
و در بند بندگی معبود است !<br />
و عاشق معشوق واقعی است .<br />
و او آزادترین است !]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[فرودگاه جدّه ساعت 21:00]]></title>
			<link>http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=690</link>
			<pubDate>Mon, 27 Feb 2012 09:24:03 +0000</pubDate>
			<dc:creator>majidmemar</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=690</guid>
			<description><![CDATA[آقای بزرگ زاده , مدیر کاروان بلیط های هواپیما و پاسپورت هایمان را تحویل داد.<br />
ساعت 22:40 زمان پرواز است .<br />
خداآقای بزرگ زاده مدیر کاروان و آقای میری معاون کاروان را حفظ کند<br />
در طول سفر زحمات زیادی کشیدند برای ما !<br />
وباز می گردیم به تهران !<br />
باز تهران و آلودگی هایش !<br />
باز تهران و پلشتی ها و ناپاکی هایش !<br />
این سرزمین معنوی را ترک میگوئیم <br />
و به سرزمین گناه و شهوترانی برمیگردیم !<br />
به باتلاق مادّیت و دنیاپرستی برمیگردیم ! <br />
به جائی که معنویت در کمرنگ ترین وضعیت خود قرار دارد ! <br />
انسان در بند شهوت به دنبال آزادی می گردد!<br />
انسان اسیر هواهای نفسانی , فریاد آزادی سر میدهد .<br />
بندهای شهوت و دنیاپرستی را چندین لایه و محکم به دور خود می پیچد <br />
و می پندارد آزادتر شده است !<br />
غافل ازاینکه <br />
آزاد کسی است که بندهای شهوت و حبّ مقام و مال و مکنت را پاره کرده <br />
و در بند بندگی معبود است !<br />
و عاشق معشوق واقعی است .<br />
و او آزادترین است !]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[آقای بزرگ زاده , مدیر کاروان بلیط های هواپیما و پاسپورت هایمان را تحویل داد.<br />
ساعت 22:40 زمان پرواز است .<br />
خداآقای بزرگ زاده مدیر کاروان و آقای میری معاون کاروان را حفظ کند<br />
در طول سفر زحمات زیادی کشیدند برای ما !<br />
وباز می گردیم به تهران !<br />
باز تهران و آلودگی هایش !<br />
باز تهران و پلشتی ها و ناپاکی هایش !<br />
این سرزمین معنوی را ترک میگوئیم <br />
و به سرزمین گناه و شهوترانی برمیگردیم !<br />
به باتلاق مادّیت و دنیاپرستی برمیگردیم ! <br />
به جائی که معنویت در کمرنگ ترین وضعیت خود قرار دارد ! <br />
انسان در بند شهوت به دنبال آزادی می گردد!<br />
انسان اسیر هواهای نفسانی , فریاد آزادی سر میدهد .<br />
بندهای شهوت و دنیاپرستی را چندین لایه و محکم به دور خود می پیچد <br />
و می پندارد آزادتر شده است !<br />
غافل ازاینکه <br />
آزاد کسی است که بندهای شهوت و حبّ مقام و مال و مکنت را پاره کرده <br />
و در بند بندگی معبود است !<br />
و عاشق معشوق واقعی است .<br />
و او آزادترین است !]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[در مسیر فرودگاه جدّه !]]></title>
			<link>http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=689</link>
			<pubDate>Mon, 27 Feb 2012 08:42:08 +0000</pubDate>
			<dc:creator>majidmemar</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=689</guid>
			<description><![CDATA[در مسیر فرودگاه جدّه کنار حاج آقای خلیلیان روحانی کاروان نشسته بودم .<br />
ایشان معاون فرهنگی دانشکده امام عسگری (ع) هستند .<br />
انسان وارسته ای که مطالب خوبی در طول سفر به ما آموزش دادند .<br />
کمی در رابطه با اوضاع فرهنگی و بدحجابی و لزوم اسلامی شدن دانشگاهها صحبت کردیم<br />
از ایشان پرسیدم : در اطراف جبل النور که محل نزول وحی و ابلاغ بعثت پیامبر اکرم (ص) است , پیامبر یا حضرت خدیجه خانه ای داشته اند ?<br />
گفتند : خیر !<br />
گفتم : تصور ما این بود که حضرت خدیجه که مدام از کوه نور بالا می رفتند <br />
و برای حضرت طعام میبردند , مسیر کوتاهی را می پیمودند<br />
این در حالیست که کوه نور و غار حرا در فاصله دوری از کعبه و محل زندگی پیامبر قرار دارد .<br />
ایشان فرمودند : حضرت خدیجه , اینکار را با عشق انجام می دادند<br />
و چون علاقه زیادی به پیامبر داشتند , همه اموال و توان و عمر خود را در راه پیامبر فدا کردند.<br />
عموی حضرت خدیجه مسیحی بود و <br />
مشخصات پیامبر آخرالزمان را در انجیل خوانده بود <br />
و با آزمونهائی که در سفرها ازپیامبر به عمل آوردند , <br />
یقین پیدا کردند که پیامبر آخرالزمان , ایشان هستند <br />
و به همین دلیل پیشنهاد ازدواج با پیامبر را به ابوطالب عموی ایشان دادند .<br />
پیامبر اکرم در پاسخ ملامتگران به ایشان در باره حضرت خدیجه فرمودند : <br />
او کسی بود که به من ایمان آورد , در زمانیکه همه شما کافر بودید .<br />
مرا کمک کرد در زمانیکه هیچ یاوری نداشتم <br />
برایم فرزند آورد , در زمانیکه همه شما عقیم بودید .<br />
حضرت خدیجه , پیامبر را بعنوان شوهر سوم خود که دو شوهر قبلی ایشان فوت کرده بودند<br />
برگزیده بود و پیامبر در زمان حیات ایشان هیچ همسر دیگری اختیار نکرده بودند .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[در مسیر فرودگاه جدّه کنار حاج آقای خلیلیان روحانی کاروان نشسته بودم .<br />
ایشان معاون فرهنگی دانشکده امام عسگری (ع) هستند .<br />
انسان وارسته ای که مطالب خوبی در طول سفر به ما آموزش دادند .<br />
کمی در رابطه با اوضاع فرهنگی و بدحجابی و لزوم اسلامی شدن دانشگاهها صحبت کردیم<br />
از ایشان پرسیدم : در اطراف جبل النور که محل نزول وحی و ابلاغ بعثت پیامبر اکرم (ص) است , پیامبر یا حضرت خدیجه خانه ای داشته اند ?<br />
گفتند : خیر !<br />
گفتم : تصور ما این بود که حضرت خدیجه که مدام از کوه نور بالا می رفتند <br />
و برای حضرت طعام میبردند , مسیر کوتاهی را می پیمودند<br />
این در حالیست که کوه نور و غار حرا در فاصله دوری از کعبه و محل زندگی پیامبر قرار دارد .<br />
ایشان فرمودند : حضرت خدیجه , اینکار را با عشق انجام می دادند<br />
و چون علاقه زیادی به پیامبر داشتند , همه اموال و توان و عمر خود را در راه پیامبر فدا کردند.<br />
عموی حضرت خدیجه مسیحی بود و <br />
مشخصات پیامبر آخرالزمان را در انجیل خوانده بود <br />
و با آزمونهائی که در سفرها ازپیامبر به عمل آوردند , <br />
یقین پیدا کردند که پیامبر آخرالزمان , ایشان هستند <br />
و به همین دلیل پیشنهاد ازدواج با پیامبر را به ابوطالب عموی ایشان دادند .<br />
پیامبر اکرم در پاسخ ملامتگران به ایشان در باره حضرت خدیجه فرمودند : <br />
او کسی بود که به من ایمان آورد , در زمانیکه همه شما کافر بودید .<br />
مرا کمک کرد در زمانیکه هیچ یاوری نداشتم <br />
برایم فرزند آورد , در زمانیکه همه شما عقیم بودید .<br />
حضرت خدیجه , پیامبر را بعنوان شوهر سوم خود که دو شوهر قبلی ایشان فوت کرده بودند<br />
برگزیده بود و پیامبر در زمان حیات ایشان هیچ همسر دیگری اختیار نکرده بودند .]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[در مسیر فرودگاه جدّه !]]></title>
			<link>http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=688</link>
			<pubDate>Mon, 27 Feb 2012 08:42:07 +0000</pubDate>
			<dc:creator>majidmemar</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=688</guid>
			<description><![CDATA[در مسیر فرودگاه جدّه کنار حاج آقای خلیلیان روحانی کاروان نشسته بودم .<br />
ایشان معاون فرهنگی دانشکده امام عسگری (ع) هستند .<br />
انسان وارسته ای که مطالب خوبی در طول سفر به ما آموزش دادند .<br />
کمی در رابطه با اوضاع فرهنگی و بدحجابی و لزوم اسلامی شدن دانشگاهها صحبت کردیم<br />
از ایشان پرسیدم : در اطراف جبل النور که محل نزول وحی و ابلاغ بعثت پیامبر اکرم (ص) است , پیامبر یا حضرت خدیجه خانه ای داشته اند ?<br />
گفتند : خیر !<br />
گفتم : تصور ما این بود که حضرت خدیجه که مدام از کوه نور بالا می رفتند <br />
و برای حضرت طعام میبردند , مسیر کوتاهی را می پیمودند<br />
این در حالیست که کوه نور و غار حرا در فاصله دوری از کعبه و محل زندگی پیامبر قرار دارد .<br />
ایشان فرمودند : حضرت خدیجه , اینکار را با عشق انجام می دادند<br />
و چون علاقه زیادی به پیامبر داشتند , همه اموال و توان و عمر خود را در راه پیامبر فدا کردند.<br />
عموی حضرت خدیجه مسیحی بود و <br />
مشخصات پیامبر آخرالزمان را در انجیل خوانده بود <br />
و با آزمونهائی که در سفرها ازپیامبر به عمل آوردند , <br />
یقین پیدا کردند که پیامبر آخرالزمان , ایشان هستند <br />
و به همین دلیل پیشنهاد ازدواج با پیامبر را به ابوطالب عموی ایشان دادند .<br />
پیامبر اکرم در پاسخ ملامتگران به ایشان در باره حضرت خدیجه فرمودند : <br />
او کسی بود که به من ایمان آورد , در زمانیکه همه شما کافر بودید .<br />
مرا کمک کرد در زمانیکه هیچ یاوری نداشتم <br />
برایم فرزند آورد , در زمانیکه همه شما عقیم بودید .<br />
حضرت خدیجه , پیامبر را بعنوان شوهر سوم خود که دو شوهر قبلی ایشان فوت کرده بودند<br />
برگزیده بود و پیامبر در زمان حیات ایشان هیچ همسر دیگری اختیار نکرده بودند .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[در مسیر فرودگاه جدّه کنار حاج آقای خلیلیان روحانی کاروان نشسته بودم .<br />
ایشان معاون فرهنگی دانشکده امام عسگری (ع) هستند .<br />
انسان وارسته ای که مطالب خوبی در طول سفر به ما آموزش دادند .<br />
کمی در رابطه با اوضاع فرهنگی و بدحجابی و لزوم اسلامی شدن دانشگاهها صحبت کردیم<br />
از ایشان پرسیدم : در اطراف جبل النور که محل نزول وحی و ابلاغ بعثت پیامبر اکرم (ص) است , پیامبر یا حضرت خدیجه خانه ای داشته اند ?<br />
گفتند : خیر !<br />
گفتم : تصور ما این بود که حضرت خدیجه که مدام از کوه نور بالا می رفتند <br />
و برای حضرت طعام میبردند , مسیر کوتاهی را می پیمودند<br />
این در حالیست که کوه نور و غار حرا در فاصله دوری از کعبه و محل زندگی پیامبر قرار دارد .<br />
ایشان فرمودند : حضرت خدیجه , اینکار را با عشق انجام می دادند<br />
و چون علاقه زیادی به پیامبر داشتند , همه اموال و توان و عمر خود را در راه پیامبر فدا کردند.<br />
عموی حضرت خدیجه مسیحی بود و <br />
مشخصات پیامبر آخرالزمان را در انجیل خوانده بود <br />
و با آزمونهائی که در سفرها ازپیامبر به عمل آوردند , <br />
یقین پیدا کردند که پیامبر آخرالزمان , ایشان هستند <br />
و به همین دلیل پیشنهاد ازدواج با پیامبر را به ابوطالب عموی ایشان دادند .<br />
پیامبر اکرم در پاسخ ملامتگران به ایشان در باره حضرت خدیجه فرمودند : <br />
او کسی بود که به من ایمان آورد , در زمانیکه همه شما کافر بودید .<br />
مرا کمک کرد در زمانیکه هیچ یاوری نداشتم <br />
برایم فرزند آورد , در زمانیکه همه شما عقیم بودید .<br />
حضرت خدیجه , پیامبر را بعنوان شوهر سوم خود که دو شوهر قبلی ایشان فوت کرده بودند<br />
برگزیده بود و پیامبر در زمان حیات ایشان هیچ همسر دیگری اختیار نکرده بودند .]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آخرین روز در مکّه !]]></title>
			<link>http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=687</link>
			<pubDate>Mon, 27 Feb 2012 07:47:24 +0000</pubDate>
			<dc:creator>majidmemar</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=687</guid>
			<description><![CDATA[آخرین روز مکّه است <br />
نافله شب را بجا آوردم<br />
نمیدانم از خدا چه بخواهم ?<br />
همه چیز را به خودش می سپارم ,<br />
هر آنچه صلاح است برای ما مقدّر کند .<br />
خدایا آنچه که تو مقدّر میکنی , بهترین است<br />
خدایا این سفر را آخرین سفر خانه ات قرار نده .<br />
طواف وداع<br />
آخرین طواف راقبل از نماز ظهر بجا آوردیم <br />
آخرین جرعه های زمزم را نوشیدیم<br />
نماز ظهر را در طبقه فوقانی مسجدالحرام و روبروی حجرالاسود بجا آوردیم<br />
در طول نماز چشم از حجرالاسود برنداشتم .<br />
میخواستم چشمهایم پر از تماشا شود ,<br />
تماشای دست خدا بر روی زمین !<br />
با چشمانم لمسش کردم !<br />
و با تمام وجودم حسش کردم !<br />
این خداحافظی آخر ما با حجرالاسود و کعبه و مسجدالحرام بود !<br />
امام جماعت در محفظه شیشه ای نماز را اقامه میکند <br />
و ما باید در شبستان به او اقتدا کنیم !]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[آخرین روز مکّه است <br />
نافله شب را بجا آوردم<br />
نمیدانم از خدا چه بخواهم ?<br />
همه چیز را به خودش می سپارم ,<br />
هر آنچه صلاح است برای ما مقدّر کند .<br />
خدایا آنچه که تو مقدّر میکنی , بهترین است<br />
خدایا این سفر را آخرین سفر خانه ات قرار نده .<br />
طواف وداع<br />
آخرین طواف راقبل از نماز ظهر بجا آوردیم <br />
آخرین جرعه های زمزم را نوشیدیم<br />
نماز ظهر را در طبقه فوقانی مسجدالحرام و روبروی حجرالاسود بجا آوردیم<br />
در طول نماز چشم از حجرالاسود برنداشتم .<br />
میخواستم چشمهایم پر از تماشا شود ,<br />
تماشای دست خدا بر روی زمین !<br />
با چشمانم لمسش کردم !<br />
و با تمام وجودم حسش کردم !<br />
این خداحافظی آخر ما با حجرالاسود و کعبه و مسجدالحرام بود !<br />
امام جماعت در محفظه شیشه ای نماز را اقامه میکند <br />
و ما باید در شبستان به او اقتدا کنیم !]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[کبوتر چائی های حرم !]]></title>
			<link>http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=686</link>
			<pubDate>Sun, 26 Feb 2012 20:48:43 +0000</pubDate>
			<dc:creator>majidmemar</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=686</guid>
			<description><![CDATA[کبوتر چائی های حرم همیشه در حال طواف اند .<br />
کاش من هم کبوتر حرم بودم <br />
هر روز دور خانه می گشتم <br />
خوشا به حال کبوترهای حرمت !<br />
خدایا<br />
چرا ما را از بهشتت راندی!?<br />
وگرفتار قید وبندهای دنیا کردی!<br />
به مقرّبین درگاهت قسم این حالی که برای عبادت به ما عطا کرده ای <br />
این حال که احسن الاحوال است<br />
تا ابد و تا لحد در من بماند<br />
می خواهم همیشه و همه جا با تو باشم<br />
میدانم که تو همیشه با من هستی <br />
نزدیکتر از ورید به من هستی <br />
مرا دریاب و به سرمنزل یقین برسان<br />
به ساحل آرام دریای محبت خودت برسان <br />
مارااززیانکاران قرارمده<br />
به برگزیدگان درگاهت ماراببخش و بیامرز<br />
ازکوچک و بزرگ گناهانم درگذر<br />
مارامحتاج بندگانت نکن <br />
ما را با انسان احمق و معاند و لجوج و کافر درگیر نکن <br />
خدایا<br />
مارابا نامرد مردمان همکار و همدست و همپیاله و هم صحبت قرار نده <br />
فردا جمعه خشم , یوم الغضب در عربستان اعلام شده است <br />
خدایا <br />
قیام شیعیان این کشور بر علیه استعمار خارجی و استبداد داخلی به نفع جهان اسلام مختومه به خیر بفرما !!<br />
آمین یا رب العالمین !]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[کبوتر چائی های حرم همیشه در حال طواف اند .<br />
کاش من هم کبوتر حرم بودم <br />
هر روز دور خانه می گشتم <br />
خوشا به حال کبوترهای حرمت !<br />
خدایا<br />
چرا ما را از بهشتت راندی!?<br />
وگرفتار قید وبندهای دنیا کردی!<br />
به مقرّبین درگاهت قسم این حالی که برای عبادت به ما عطا کرده ای <br />
این حال که احسن الاحوال است<br />
تا ابد و تا لحد در من بماند<br />
می خواهم همیشه و همه جا با تو باشم<br />
میدانم که تو همیشه با من هستی <br />
نزدیکتر از ورید به من هستی <br />
مرا دریاب و به سرمنزل یقین برسان<br />
به ساحل آرام دریای محبت خودت برسان <br />
مارااززیانکاران قرارمده<br />
به برگزیدگان درگاهت ماراببخش و بیامرز<br />
ازکوچک و بزرگ گناهانم درگذر<br />
مارامحتاج بندگانت نکن <br />
ما را با انسان احمق و معاند و لجوج و کافر درگیر نکن <br />
خدایا<br />
مارابا نامرد مردمان همکار و همدست و همپیاله و هم صحبت قرار نده <br />
فردا جمعه خشم , یوم الغضب در عربستان اعلام شده است <br />
خدایا <br />
قیام شیعیان این کشور بر علیه استعمار خارجی و استبداد داخلی به نفع جهان اسلام مختومه به خیر بفرما !!<br />
آمین یا رب العالمین !]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[امام جماعت در محفظه شیشه ای]]></title>
			<link>http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=685</link>
			<pubDate>Sun, 26 Feb 2012 20:11:58 +0000</pubDate>
			<dc:creator>majidmemar</dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">http://www.labbayk.com/forum/Upload/showthread.php?tid=685</guid>
			<description><![CDATA[در شبستان مسجدالحرام نشسته و منتظر اقامه نماز ظهر هستیم .<br />
به دلیل وجود آفتاب سوزان , امام جماعت نماز ظهر را درون محفظه شیشه ای که در شبستان است اقامه میکند .<br />
بدلیل آنکه مأمومین باید پشت سر امام قرار گیرند <br />
وفاصله امام تا خانه کعبه زیاد است , بنابراین حیاط خالی از نمازگزار میشود<br />
تا هیچ کس فاصله اش به خانه کعبه نزدیکتر از امام نباشد<br />
<br />
بین مقام ابراهیم و هجر اسمعیل سوره یس را تلاوت کردم<br />
ازخداوند خواستم مرگ من را در شهادت قرار دهد .<br />
این زیارت را آخرین زیارت من قرار نده ,<br />
نماز طواف نسا میخواندم که یک پیرزن تُرک جلوی من با فاصله کم ایستاد <br />
بطوریکه رکوع و سجودم غیرممکن شد.<br />
هر چه ایما و اشاره کردم فایده ای نداشت <br />
خودش را زده بود به اون راه که انگار ندیدمت <br />
در فشار وتنگنا نماز را تمام کردم<br />
نماز ظهر و عصر را خواندم و منتظر هم اتاقی ام شدم تا قرآنش را تمام کند <br />
وباهم به هتل برگردیم <br />
ناخودآگاه چند دقیقه پلکهایم روی هم رفت <br />
گوئی در بهشت بودم <br />
احساس کردم میان باغ سرسبزی هستم <br />
همهمه بهشتیان به گوش میرسید <br />
همه خستگی هایم در عرض چند دقیقه رفع شده <br />
به قلبم چیزی الهام شد که اعمالم قبول شده <br />
ان شاالله!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[در شبستان مسجدالحرام نشسته و منتظر اقامه نماز ظهر هستیم .<br />
به دلیل وجود آفتاب سوزان , امام جماعت نماز ظهر را درون محفظه شیشه ای که در شبستان است اقامه میکند .<br />
بدلیل آنکه مأمومین باید پشت سر امام قرار گیرند <br />
وفاصله امام تا خانه کعبه زیاد است , بنابراین حیاط خالی از نمازگزار میشود<br />
تا هیچ کس فاصله اش به خانه کعبه نزدیکتر از امام نباشد<br />
<br />
بین مقام ابراهیم و هجر اسمعیل سوره یس را تلاوت کردم<br />
ازخداوند خواستم مرگ من را در شهادت قرار دهد .<br />
این زیارت را آخرین زیارت من قرار نده ,<br />
نماز طواف نسا میخواندم که یک پیرزن تُرک جلوی من با فاصله کم ایستاد <br />
بطوریکه رکوع و سجودم غیرممکن شد.<br />
هر چه ایما و اشاره کردم فایده ای نداشت <br />
خودش را زده بود به اون راه که انگار ندیدمت <br />
در فشار وتنگنا نماز را تمام کردم<br />
نماز ظهر و عصر را خواندم و منتظر هم اتاقی ام شدم تا قرآنش را تمام کند <br />
وباهم به هتل برگردیم <br />
ناخودآگاه چند دقیقه پلکهایم روی هم رفت <br />
گوئی در بهشت بودم <br />
احساس کردم میان باغ سرسبزی هستم <br />
همهمه بهشتیان به گوش میرسید <br />
همه خستگی هایم در عرض چند دقیقه رفع شده <br />
به قلبم چیزی الهام شد که اعمالم قبول شده <br />
ان شاالله!]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>
